« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

 

به هر جا که نگاه میکنی پر شده از این آدم های عاشق(!) از اون عشق های عمیق.از نوع لیلی مجنونی .از همین عشق های کوچه بازاری و خیابانی .یکی عاشق دختر عموش..یکی عاشق همسایه اش..یکی عاشق کلفت خونه اش ..خلاصه از هر نوعی که بخواید هست..فقط کافیه اراده داشته باشید.... 

تو دنیای ما و همین دور و بر خود خودمون..تا دلت بخواد از این آدم ها ریخته..به خدا و به جون خودم که از همه دنیا بیشتر دوسش دارم !خسته شدیم..خسته شدیم از این 3 حرف.. از این همه ادعای عاشقی..این که دیگه تقصیر دولت و ملت و ا ح م د ی ن ‍ژ ا د نیست (شایدم باشه ها !:دی )خلاصه تو این دوره زمونه و در میون دوستان و آشنایان عاشقی بیداد میکند... 

موندیم ما چه کنیم ؟؟ گفتیم ما هم بریم عاشق بشیم بلکه تونستیم این جماعت و درکشون بکنیم ..ولی خیال خام ..اون آدمی که ما میخواستیم و تصمیم گرفتیم عاشقش بشیم هیچ وقت پیدا نشد که نشد..هر جا که رفتیم ! هر جا که نشستیم ! به همه ی آدما چپکی نگاه کردیم بلکه زوری هم که شده عاشق طرف بشیم ولی زهی خیال باطل ما همین جوری لنگ در هوا موندیم که موندیم عاشق هم نشدیم که هیچ ! هیچ کسی ام عاشقمون نشد  

ما که نفهمیدیم این آدما چشونه ؟ ی روز که حالشون خوبه از سر و کول آدم بالا میرن و رو اعصاب آدم کوهنوردی میکنن ..

یه روزم که حال ندارن . به قول خودشون دپرسن !!تا یه کلمه میگی به پدر و مادر و حتی جد آدم فحش نثار میکنن ..

یه روزم که احساس رمانتیکی بهشون دس میده باید بشینی کنارشون و توصیف رخ زیبای یار و حرفای عاشقونه شونون رو بشنوی و یه کمم حسودیت شه !

یه روزم که اعصاب هیچ کسو ندارن می شینن آهنگ داریوش گوش میکنن و و گریه میکنن..

یا اگه خیلی عاشقی شون بشه یه وبلاگ می زنن و هی توش از عشق می نویسن و ملت رو به گریه می اندازن !:دی 

                                            ++++++++++++++++++++ 

گاهی که فکر میکنم به عشق های بی سرانجام ..به عشق های دروغین..به داستان هایی که خوندم..به اتفاق هایی که واسه دوستام افتاده یا از نزدیک دیدم از هر چی که به عشق و عاشقی مربوط میشه حالم بد میشه و ترجیح میدم هیچ وقت عاشق نشم :دی :دی   

  

گاهی  هم که دوستانم رو میبینم که با التهاب از پسر مورد علاقه شون حرف میزنن ..از تیپ و قیافه و و از اندام زیبای و حرف های قشنگی که تحویل هم میدن و به عبارتی دل میدن و قلوه میگیرن ..دروغ چرا ؟! دوس دارم تجربه کنم این حس زیبایی (!) که هی دم می زنن از اون.. !

وقتی به این آدما میخندیم و دستشون می اندازیم همشون میگن : ما هم به عشق میخندیدیم ولی وقتی گرفتارش که بشی میفهمی چه نمیکنه این عشق :دی

تا این که شنیدم یکی از دوستان (زیاد نزدیک نه ) به خاطر اینکه پسر مورد علاقه ش رو با یه دختر دیگه دیده دس به خودکشی زده ...

ما هم اومدیم به این مخ نداشته مون فشار اوردیم که واقعا یه علاقه ارزش اینکه آدم خودشو به کشتن بده داره یا نه ؟ من که باشم میگم گور باباش :دی

++ یه زمانی کلمه ی عشق زیبایی خاص خودش رو داشت ..ولی این روز ها اینقدر گند زدن توش که حتی دیگه این 3 حرف منو یاد زیبایی ها نمی اندازه ....

تو دنیای ماشینی امروز عاشق ها از جدایی با دوس پسریا دوس دخترشون میرن تو فاز غم ..! و دوباره فردا یه عشق تازه ..و یه دوس پسر یا دوس دختر تازه ..

و جالب اینجاس که اسم اون رو عشق آتشین میزارن و 4 تا اهنگم قاطی اش میکنن :دی 

                                        +++++++++++++++++++

عشق پدیده ی عجیبیه !

دو تا قطره ی اشک تو رودخونه ی زندگی شناور بودن یکی به دیگری گفت : من قطره ی اشک دختری هستم که عاشق بود و عشقش رو از دس داد تو چی ؟ اون قطره گفت :من قطره ی اشک دختری هستم که عشقش رو به دس اورد ...

امیدوارم همه ی همخونه های من طعم عشق واقعی رو بچشن.!

منتظریم ..

ما رو هم دعوت کنید :دی

  ---------------------------------------------------------

یه پ . ن بی ربط: میتونید حدساتون رو در مورد قبول شدن من و ندا بزنید ..البته به شرطی که مامی نگه.. !!! البته بگم در مورد وکیل شدن بنده همتون به شدت سر کار بودین ! نه شما بابام هم همینطور..! :دی خوب دیگه نشد که بشم وکیل خونه مون!

  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1387 توسط سلی | 57 نظر