X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

  

میدونین خونه بی در و پیکر به کجا میگن؟ 

یا اینکه بی صاحب...میدونین خونه بی صاحب بکجا میگن؟ 

یه سوال... 

میدونین چرا وقتی یه جایی کسی بهش رسیدگی نمیکنه بهش میگن انگار اموال مرده هاس که اینجور بیکس و کار افتاده؟ 

 

الان در مورد اینجا صدق میکنه... 

هرکدومتون رفتین پی کار خودتون و انگار نه انگار یک روزی تعهدی به اینجا داشتین و تعهدی بسته شده. 

موشی بدت نیاد ها....تو از همه بیشتر مقصری. 

اینجور نمیشه که امروز یکی بیاد بگه یا علی....فرداش غیبش بزنه بره حاجی حاجی مکه! 

 

بعد تازه بعد از یک قرن بیاد یه سلام و احوال پرسی و رفت تا سال آینده! 

اون از اونیکی وبلاگمون زیتون...اینم از اینیکی که مثلا خونه ی پدری و اجدادیمونه... 

حتما قراره دو روز دیگه یه جا دیگه خونه بزنیم که مثلا نو نوار و تازه باشه. 

هه.... هممون یه جورایی خیلی سهل انگاریم. 

بی هیچ استثنایی. 

 

سارا...بی معذرت

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1387 توسط زیتون | 12 نظر

یه سلام گنده و خوشمزه به همه دوست جونام که با چوب و چماق انتظار من رو میکششیدند.

قبل از هر حرفی به تمام باباهای آینده خانه ما و پدرای مهربون هممون و تمام باباهای خوب دنیا روزشون رو تبریک میگم و به تمام شما خانوما هم توصیه میکنم که حتما این روز رو به پدر ها و همسرهاتون تبریم   بگید.


۱.
میای دقیق میشینی پشت پی سی و مشغول تایپ و افشای یک سری حقایق سیاسی میشی که برای فهمیدنشون کلی تفحس کردی و مدرک از این و اون قاپیدی و

چی و چی و چی..بعد که خوب میشینی مینویسیش سیوش میکنی که فردا با خیال راحت بری آپ کنی...حالا اگه فردا بنابردلایلی که اصلا هم مربوط به سوختن

مادر بورد و بالا نیومدن سیستمت نمیشه، نمیتونی آپ کنی..اون دیگه مشکل خودته.....خدا خیر بده به اون سوسک طلایی که میاد اینجا و میگه که بابا این سارای

بیچاره نمیتونه آپ کنه...بعدی لطفا!

۲.

شما طی یک آپ کاملا رسمی البته در وبلاگ خودتون این موضوع روبه گوش تمامی ساکنان این سرزمین میرسونی که:
عزیزم....بنده 12-13 روز دیگه کنکور دارم.....قربون دستت...شما فعلا اینجا رو یه جوری ردیف کن تا من برگردم....بعد 6 روز بعد میای میبینی همه چماق

بدست و گرز بدست...منتظرت هستند و مدام این به اونیکی میگه: پس این سارا کجاس؟! چرا نمیاد آپ کنه؟
اه و اوه و اخ و تف و چی و چی و چی که شماها مسیولیت(خدایی املا رو داری؟) پذیر نیستین و ال نیستین و بل نیستین و شلپ و شولوپ تصمیم میگیری که ای بابا....مگه دو ساعت

بیشتره؟ خوب برم یه متن خوشکل و تر و تمیز بنویسم و تا چند روز دیگه دور نت و این حرفا یه خط مشکی...ببخشید قرمز میکشم....بعد فک کن میری درباره

هنر رکوکو و باروک کلی مطلب سرچ میکنی و مشغول چکیده نویسی میشی و داری به اون ته مهاش میرسی...با کمال احترام برقا میره...درست حدس زدی....دقیقا مطالب هم سیو نمیشه و تا یه جایی که هیشکی نباید بدونه کجاست میسوزی!


۳.
ببین جانم الان شما به این نتیجه رسیدی که اصلا نیاز نیست یه پست هنری یا سیاسی بذاری و مطمئنم که مثل خودم تصمیم داری که یه احوالپرسی و روزانه

نویسی و یه کوچولو هم حرف قلمبه بزنی...بعد از نیم ساعت تاپ(خدا پدر مادرت رو بیامرزه مگه چه اشکال داره که یدونه "ی" جا مونده ازش...زبونم لال بیناموسی که نکرده که...دهههههههههه)  کردن و 1 ساعت عکس سرچ کردن و استفاده از این اسمیلی ها و سر جمع 2 ساعت تو نت  گشتن ، شاد و خوشحال میای که آپ کنی.....بعد عینهو که با سوزن بزنن توی یه بادکنک....همونجوری میشی و با احترام زیاد میبینی که این بلاگ 1 ساعت پیش آپ شده...من که مستقیم سرم رفت تو دیوارحالا شما دیگه مختارین که هرجور راحتین همون کار رو بکنین!


پ.ن:
1. تا 3 نشه بازی نشه!
2.کنکور<<<<من نفر اول هستم....همه رو منفی 100 زدم!
3. کلی حرف داشتم که خدایی نمیدونم چرا الان از ترس اینکه مبادا خونمون رو آپ کنن باید لال مونی بگیرم
4. من در عرض 15 روز...3 تا سیستم ناکار کردم...هم سیستم هودم(میگم نفر اول کنکورم قبول نمیکنین..اونجا هم مدام هر 4تا گزینه رو همزمان سیاه میکردم) و داداشم رو...هم لپ تاپ خواهرم رو
5.الان خونه نیستم....یک آپ عالی دفعه بعد از من طلب دارین.


ایام به کام     

سارا

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1387 توسط زیتون | 84 نظر

دلم خواست...مطلب رو پاکوندم(الان نوشت: بازم مطلب اومد سر جاش =))‌ )

 

و اما من کیستم:

 

خوب...

یه بیوگرافی کوچولو...فقط همینجا بگم که من شوهر نمیکنمااااااا گفته باشم:

 

من سارا هستم...عمه خرموشک جونم...چشم آبی نیلو...گربه ای که بالاخره موشی رو قورت میده...خاطر خواه پر و پا قرص مرجان...

 

عاشق کارتون OGYY... هستم.... یوسف غالبا تو کارتون مکن نقش اون کنه های بدجنس رو بازی میکنه و در اصل Joy هست.

 

متولد ۲۹ تیر ماه ۶۵ (اگه برام تولد نگیرین...الهی نمیرین)

عارضم که کاردانی گرافیک کامپوتر دارم...نقاشی میکشم...تصویر سازی میکنم...یه نیمچه سازی میزنم...دیگهههههههههههه..آهان...الانم که مامان خانوم مسافرت هستند نقش مامان کوچک خ.نه رو به عهده دارم.

 

نا گفته نمونه که واسه کنکورم میخونم...

الانم شدیدن نوسانات احساسی پیدا کردم . به این نتیجه رسیدم که هیشکی من رو دوست نداره(هیچم خود شیرینی نیست)

geryeچرا ننه نمیاد بگه دخترم گریه نکن بو همون یخ حوض بشکن؟

ندااااااااااااا...سلیییییییییییی...سرویییییی...داداچ امین...نگینکم..نیلی جونم...روزبه...فرزاد ... داداش رضا...همه کودکان شیرخوارگاه آمنه...برسین به دادم که کمبود عاطفه شدید گرفتم  =))

 


*اندر احوالات ما:

سلام نوباوگان کوچک و ریز و میکروسکپی خانه ما.:lol:

 

من مفقود بودم...تو سرزمین خودم...جایی که همه میشناسنم و من هیچکس رو نمیشناسم...حتی خودم رو...یه مشکلی هم برای سیستمم پیش اومد...مادرم هم رفته سفر و من شدم مامان خوه...به همین خاطر تاخیرم زیاد شد....من رو ببخشید.:quizzical:

 

حالا هم 1 معذرت خواهی کوچولو همراه با کیک و شیرنی و نون خامه ای چرررررررررب....تقدیم به همه لاغرا و تپل ها و میانه ها.[*****

 

 

*مطلب کمی س ی اس یه...یه جورایی بیجنبگی ما رو ببخشید.

 

 

 

 

طی سخنرانی شخص شخیص...حضرت  والا مقام....حاج مخمود اخ مقی ن ژ ا د....قرار که ترن هوایی توی شهر تهرون ساخته بشه...چرا؟

چونکه دولت بودجه نداره که پولش رو صرف ساختن مترو بکنه....چرا؟

خوب معلومه دیگه....برادر های دینی ما در سر تا سر دنیا  چشم و امیدشون به دست های کپک زده مستر مخموده...آخه میدونین که...ایشون استغفرالله امام13 ما هستند...چشمون کور دندمون نرم....ایشون وظیفه الهی داره که پدر خوانده تمام مملکت های بدبخت و آواره ای بشه که دارن از گشنگی و بدبحتی و فلاکت میمیرن...

گور بابای هرچی بدبخت بیچاره ی ایرونیه...

چی گفتی؟

نشنیدم؟

بیخود کردی جانم...کی میگه چراغی که به خانه رواست جاش تو مسجد نیست؟!

ای از خدا بیخبر...

ای نا مسلمون...

ای تروریسم...

ای کافر....

ای ملحد...

ای ای ای ای...

.

میدونین چند نفر مردم ایران زیر خط فقرن؟!

میدونین فح شا و فساد چقدر میانگین سنیش پایین اومده؟

دزدی...قتل...آدم کشی...بد بختی...فلاکت....نـــــــــــــــــــــــــــه اصلا فکر نکنین که به خاطر امام 13 همه....نه عزیزم...به خاطر حماقت خودمونه...

عراق زد همه جوونامون رو لت و پار کرد...برادر ماست...چش همه رو هم کوووووور باید پول خرجش کنیم..باید ملیون ملیون دلار بریزیم تو دهنشون...چرا؟

چون مرگ بر امریکا....

توی جنگ ایران و عراق هیچکی نیومد بگه:

ایران بدبخت فلک زده...عزیزم ... خرِ شما چند منه؟

بعد حالا برا من میره میریزه تو دهن امریکای شمالی جنوبی غربی شرقی مریخی زحلی...ای بابا...یادت نره...مرگ بر امریکا...

فیلیپین...مردم ما محتاجن که به فیلیپین که از خودش بدبخت تر نیست آویزون بشن..چرا؟

چون مرگ بر امریکا...

لپ کلام...

پول و بودجه مملکت ما ریخته میشه تو دهن یه مشت آدمی که به اسم حمایت از مردم بیچاره جیباشون رو پر میکنن....بعد  یه ایرانی رو مثل یک کثافت میزنن و میندازن گوشه خیابون و میذارن تا بمیره...مرد که مرد..گور باباش...تو همون مرگ بر امریکا رو بچسب...

میخواد بدون استفاده از مهندسین و تکنسین های خارجی ترن هوایی بسازه...بسازه...توش حرفی نیست...خیلی هم این پیشرفت واسه ایرانمون عالیه...

ایرانی که یک زمانی حرف اول دنیا بود...ایرانی که کورش و داریوش کبیر داشت...که خشایار دلاور داشت..ایرانی که زمانی که هیچ تمدنی هیچ جا نبوود...ایران بانو ملکش بود و صلح رو با کشورهای بی تمدن برقرار کرد...

ایرانی که خاکش حکم خون و جون داشت...مردمش بهترین و راستگو ترین بودند...شهرت عدالتش تا عرش رفته بود...ایرانی که برده توش نبود....نژاد پرستی براش معنا نداشت...مهد علم بود و ادب...حالا چی؟

فقط حرفِ...فقط تزویر....فقط ریا.....

 

حالا میخواد اینجوری ترن بسازه...تا به دنیا بفهمونه ما محتاج هیچ کس و هیچ چیز نیستیم...

خدا رو چه دیدید...شاید یه جای کار ایراد داشت...رو سر مردم خراب شد....چند صد نفر مردند...بعد میگیم...خوب خداروشکر...تجربه خوبی بود...

 

شما همون مرگ بر امریکا رو بگو....ما بودجه نداریم خرج این ملت کنیم...ولی بودجه داریم 3تا سگ بخریم که محافظ من باشند و 600ملیون تومن پولشون رو بدیم...میتونیم...میخریم...به یه وقت فک نکنین از بودجه ملت بوده ها....حرفی بود؟

همین قدر که مردم بدبخت ایران رو سرشون رو گول میماله و مثل گده گشنه ها تو کاسه  هرکدوم که میرن پیشش...10 تومن...30 تومن...نهایتا 50 تومن میریزه...همینقدر بسه....سگ 600 ملیونی رو بچسب و اون مادر مهربون رو که واسه نداشتن 600تومن پول عملش قلبش از زدن میمونه و بچه های یتیمش حالا دیگه بی پدر و مادر میشن...

اینا رو بیخیال....  بگو :

مرگ

 

بر

 

امریکا.....

 

¤سارا

 

 

 

 

 ¤ مسلمان بود؟!

او مسلمان بود....دروغ میگفت

او یک دختر بود...ولی زن بود...

او بود...ولی نبود...

او مسلمان بود...آرایش میکرد از همان 7 قلمه ها

شوهر نداشت...ولی دوست پسرش پولدار بود...

او مسلمان بود ... نماز را بلد نبود و روزه نمیگرفت....حضرت محمد را نمیشناخت...ولی دعای نادعلی میخواند...

او مسلمان بود...به بهانه پول دانشگاه 350هزار تومن از پدرش میگرفت و یک قران به دانشگاه نمیداد...

او مسلمان بود..از لوازم آرایش فروشی لاک های6تومانی میدزدید و با دوستانش میخندید...

او مسلمان بود...شبها با دوست پسرش هم بس تر میشد...تهران بود...به مادرش میگفت...شهرستانم...مبادا بفهمند...

مسلمان بود...مشروب میخورد....هر هفته پارتی میرفت...

مسلمان بود و حجاب نمیگرفت همانطور که حیا را نمیشناخت...

خانه اش مثل کاخ بود...به دانشگاه میگفت پول نداریم...بدبختیم !

مسلمان بود....مهربان بود

مسلمان بود..خوش زبان بود

مسلمان بود...بچه ها را خیلی دوست داشت

مسلمان بود...غیبت نمیکرد..تهمت نمیزد

مسلمان بود...

واقعا مسلمان بود؟!

 سارا

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1386 توسط زیتون | 149 نظر