X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

به نام او که حکیمانه مارا را با هم آشنا کرد...

 

سلام.سلام.من حیتام.همون دختر بدقولی که پاشو به خونه نذاشته داره دبه در میاره!

اما حقیقتش بد قولی نبوده،فقط چون من چند روز به نت سر نزدم،متوجه نشدم که نوبتمه.به جون خودم من بی تقصیرررررررررررم!

اگه اجازه بدید دوست دارم اول اندر احوالات خودم کمی بگم.چون خیلی از دوستان اینجا دوستان جدیدی هستند که منو نمیشناسن.

همونطور که گفتم حیتام.22سال و 8ماه و  9روزمه!(جل الخالق!تا حالا اینقدر به خودم دقیق نشده بودم!!!)

اهل مشهد الرضا.لیسانس مدیریت بازرگانی.در حال حاضر بیکار و علاف !آخه راستیتش از کارای اداری و روتین خوشم نمیاد.در انتظار نتایج ارشد و با این حساب ملتمس دعا از همه ی دوستان خونه ی ما!

دوست دارم اخلاقیاتمو نگم تا بهتون ذهنیتی ندم.ترجیح میدم کم کم خودتون منو بشناسید.

حقیقتش من از توی وبلاگ "نیمکت تنهایی من"با عده ای از برو بچ آشنا شدم.اونجا وقتی تشکیل خونواده دادیم،به منم سهم "عمه"شدن رسید. واسه همین بعضیا بهم میگن عمه حیتا!(یه وقت فکر نکنین سن و سالی دارماااااااااااااا)اما دوست دارم اینجا همون "حیتا"صدام کنید.چون عمه حیتا مال نیمکت بود.

دیگه نمیدونم چیا باید بگم.از اینکه منم به جمعتون پذیرفتید بی نهایت خوشحالم و ممنون.

واسه اولین دفه میخوام مهمونتون کنم با یه متن از "عرفان نظر آهاری" از کتاب "جوانمرد "امیدوارم خوشتون بیاد:

                            

آن مرد طبیب بود و می گفت:جهان بیمارستانی است بی سرو سامان.هر کس بیماریی دارد و هر کس دوایی می خواهد.هزاران هزار بیماری،افسوس،اما هزاران دوا را چطور میتوان یافت؟   

                                                         * * *

جوانمرد اما می گفت:ما همه تنها یک بیماری داریم .*خواب* و دوایی نیست جز *بیداری*!

"بیدار "شویم تا جهان "بیمار" نباشد!

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1387 توسط حیتا | 79 نظر

ریشه واژه خودشیفتگی و خودکامی، به اسطوره یونانی که  تارسیوس بود، برمیگردد. تارسیوس مرد جوان خوش سیمائی بود که بسیار مجذوب خودش شد؛ به نحوی که کنار آب می نشست و ارتباطی با کسی نداشت، سرانجام عاشق عکس خود در آب شد و پنداشت که بهشتی است. بنابراین کوشید که او را بگیرد، ولی چون موفق نشد، مأیوس گردید و در پایان، از این اندوه، جان سپرد! این در واقع، تعریف ویژگی فرد خودشیفته است. انسانی که فقط به خویشتن میاندیشد. به قول یکی از روانشناسان صاحبنام: تمام نیروی روانی او به خودش معطوف است.
خودشیفتگی، نوعی اختلال هیجانی بسیار اغراق آمیز است. مبتلایان به این اختلال، با سایرین همدل نیستند! ولی نیاز دارند مرتب از سوی آنان مورد تمجید واقع شوند. هر چند خودشیفتگان و خویشکامان، تصویری مبالغه آمیز از خویش دارند، اما از پندارهٔ بسیار آسیب پذیری برخوردار بوده و بیشتر با هویت خویتن نا آشنایند.
این اختلال، کمتر از سایر اختلالهای شخصیتی، رخ مینماید و احتمال ابتلاء به آن به طور تقریبی، یک درصد است. برخی از مطالعه ها نشان میدهند که این اختلال، بیشتر در مردان جوان، روی میدهد. آسیبپذیری در عزتنفس، شخص مبتلا به خودشیفتگی را نسبت به انتقاد یا شکست، خیلی حساس میکند. گرچه امکان دارد این موضوع را آشکارا بروز ندهند، ولی خرده گیری از ایشان، سبب دلآزاری، احساس حقارت، کم ارزشی، تهی بودن و پوچی در آنان میشود. اینان در برابر توهین، غضب یا هجوم متقابل و گستاخی نشان میدهند بیشتر وقتها چنین تجربه هائی به انزوای اجتماعی و یا تحقیر میانجامد. رابطه های بینردی و عملکرد اینگونه شخصها بیشتر مواقع، با مشکل روبه رو میگردد. درمان اختلال مذکور، از طریق رواندرمانی و گفتگو بین روانپزشک و بیمار، امکانپذیر است.
شاید همگی ما در دورانی از زندگی خویش با کسانی روبه رو بودهایم که خویشتن را در بسیاری جهات برتر از سایرین میدانستند و پیوسته حین خودبزرگب ینی و مهم بودن داشتند و میگفتند: من تاکنون هرگز ناکام نبوده ام! ، میتوانم با قدرت بیانم، روی همه نفوذ داشته باشم! ، دست به هر چه میزنم، به طلا تبدیل میشود! ،  به قدری جذاب هستم که همه، بی اختیار متوجه من میشوند!  و من، من، من..اینها جمله ها و فرازهائی هستند که در زبان انسان خودشیفته جاری میشود. خودشیفتگی، یکی از اختلالهای روانشناختی به حساب میآید. این اختلال، ممکن است در دورهٔ خردسالی همهٔ افراد وجود داشته باشد. بیشک انتظار میرود که با گذراندن دوران رشد و بالندگی، این اختلال، کم کم از بین برود. همگی ما در روزگار کودکی خود و در چند هفتهٔ نخست زندگی، پیش از آنکه مادر و یا پرستارمان را بشناسیم، دچار حالت خوشیفتگی میگردیم. در سنین یک، دو و سه سالگی نیز باز همان حالتهای خودکامی در تمام کودکان مشاهده میشود. کودک در این سنین، حس میکند که همه چیز منحر به او است و تمامی جهان و هر چیزی که در اطراف است، باید در تملکش باشند. چنین حالتهای خودکامی در کودک با افزایش سن و شناخت بیشتر او نسبت به جهان و نیز وقوف بر این موضوع که دیگران به طور لزوم مانند او نیستند و هر کسی آرزوها، پندارها و دیدگاهها خود را دارد، تغییر میکند. اما چنانچه این دگرگونی و تحول در کودک به وجد نیاید، شخصیت و هویتش در دوران بزرگسالی همچنان خودشیفته باقی میماند. دانشمند روانشناسی دربارهٔ علتها و عاملهای خودشیفتگی چنین میگوید: ارزش نهادن بیش از اندازه و در کانون توجه واقع شدن در طی دوران پرورش روزمره، عاملهائی هستندکه این بحران را پدید میآورند، محدودیت رابطه های اجتماعی و محرومیت از فرصتهائی که آدمی قادر باشد با همسالان خود همگامی داشته باشد، به پایداری این اختلال میانجامند. در ضمن، ناامنی، بیم طرد و عدم تأیید از جانب اطرافیان، از سایر عاملهائی هستند که سبب میگردند توجه شخص معطوف خود شود. همچنین در مورد سایر عاملهای تشدید خودشیفتگی میافزاید: توانائیهای تخصصی، برتری در ویژگیها جسمی، موفقیتهای پیاپی و در نتیجه تشویق و ترغیبهای بیحد نیز، انسان را به سمت خودپرستی میکشاند!
در این اختلال، تمام انرژی روانی فرد، فقط متوجه خود شما است. بهنحوی که قادر نیست عشق و محبت خویشتن را دربارهٔ سایرین هم بهکار گیرد. اینان فقط میتوانند با کسانی که همانند و همفکر ایشان هستند، ارتباط برقرار کنند. چنانچه از ایشان خرده گرفته شود و یا در انجام امری با شکست روبه رو گردن، به سرعت، واکنش نشان میدهند، از افراد، بهره کشی میکند و در رابطهٔ بینفردی، استثمارگر هستند؛ نسبت به ظاهرشان حساسند و از اطرافیان خود انتظار تعریف و تمجید زیادتری دارند. برای این اختلال، یک علت مشخص شده وجود دارد و آن، این است که فرد خودشیفته به احتمال زیاد در همدلی و رابطهٔ عاطفی با مادر خویش، دچار مشکل بوده و یا کینه از سوی پدر و مادرش، به خصوص مادر، در همان اوایل زندگی، معطوف شده است!
وجود ناهمگونی و به همریختگی در رابطهٔ این افراد، گذشته از رابطهٔ خانوادگی و زناشوئی، رابطهٔ بین فردی و شغلی را هم دربرمیگیرد. دکتر  محمود ساعتچی ، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی پیرامون مشکلهای این افراد در محیط کار و خانواده چنین میگوید: اگر ویژگیهای گوناگون فرد خودشیفته را نیک بنگریم. درمییابیم که آثار منفی شخص خودشیفته در محیط کار، بسیار متنوع و گسترده است. او هدف زندگ یخیوش را، ارضاء نیازهای خود میداند. به نیازهای دیگران توجهی ندارد؛ هر چند که در ظاهر، تظاهر میکند، اما اینگونه نیست. به همین علت در محیط کار، تمام همکارانش با گذشت زمان، سرانجام به جائی میرسند که او را دوستداشتنی نمییابند؛ از همگامی با او، دوری میگزینند و تلاش میورزند که کمتر با او برخورد داشته باشند؛ به سبب آنکه فرد خوشیتن کام در مرحله های متفاوت رشد و بالندگی شخصیت از دیدگاه  فروید ، در نخستین مرحلهٔ رشد شخصیت خود یعنی  نهاد ، متوقف شده است. پس بر پایهٔ اصل کسب لذت و اجتناب از درد، عمل میکند. در صورتیکه چنین فردی، مدیر یک واحد باشد، به رشد و ارتقاء مهارتهای شناختی، هیجانی و حرکتی افراد تحتنظر خویش، اعتنائی ندارد و تمام تلاش خود را معطوف آن میسازد که از توان، استعداد و مهارتهای آنان در راه کسب اسمتیاز و شهرت برای خود سود جوید.
استاد یاد شده میافزایند: وضع افراد مزبور در خانواده هایشان هم به همین سبک است. یعنی همسرشان به منزلهٔ وسیلهای تلقی میشود که نیازهای زیستی، اجتماعی و فرهنگی او را ارضاء کند و در نهایت، همسر برایش ارزش جدی ندارد. رابطهٔ خانوادگی این شخص به طور معمول، مشوق بوده و درگیریهای لفطی، مشاجرهها و عدم تفاهم در خانوادهٔ آنان زیاد به چشم میآید. به عبارت دیگر، آثار و پیامدهای زندگی این قبیل افراد در خانواده سبب ایجاد پریشانفکری، اعتمادبهنفس پائین و بسیاری دیگر از اندیشه ها و نگرشهای منفی در بین اعضاء خانواده میگردد.
ممکن است این اختلال، بسیار مزمن و دیردرمان باشد و افزون بر اختلالهای دیگر، فرد را تهدید کند. افسردگی و اضطراب بیمارگونه، در بیشتر موقعها گرایش به مواد مخدر و .. را در پی خواهد داشت. برای کمک به این بیماران، انواع شیوه های درمانی روانشناسی همچون رواندرمانی فردی، گروهی و محیط درمانی به کار بسته میشود. البته اگر فرد خودشیفته در برابر این راهکارها ایستادگی کند، هیچیک از این راهها برای او مفید واقع نمیشوند. این افراد حتی ممکن است در برابر پزشک معالج هم از خود مقاومت شدیدی نشان دهند از بین همه این شیوه های درمانی، گروه درمانی بیشتر سودمند است.
در این روش، شماری از خودشیفتگان در نشستی با روانشناس، دیدار کرده و روانشناس با بررسی نارسائیهای مشترک آنان، برایشان برنامه های ویژهٔ درمانی در نظر میگیرد. این بیماران در ارتباط با برخورد مستقیم با هم، بهتر میتوانند به خود و سایرین یاری راسنند.
انسانهای خودشیفته، کسانی هستند که ارزشهای فردی و اجتماعی را تنها در برابر خواستهٔ خود میدانند و رفتارشان را صحیح و به حق میشمارند و پیوسته سایری را مقصر قلمداد مینمایند. خودشیفتگان هرگونه خوب بودن دیگران را نادیده گرفته و یا آن را شرطی میبینند.
شخصیتی که خویشتنکام است، دوروبر خود، عدهای از افراد تأییدکننده را گرد میآورد تا مدام او را تحسین کنند و در بازیهای روانی که ایجاد میکند، نقش مقابل را به گونهای مناسب ایفاء کند.
پس همانطور که گفته شد، شیوع عارضهٔ شخصیتی خودشیفته، ریشه در دوران کودکی هر کس دارد و عوارض اجتماعی آن بعد از رشد کودک میتواند به شرح زیر باشد:
▪ در رابطه با دیگران، فاقد هر نوع ارتباط مثبت و مستمر است.
▪ در ارتباطهای شخصی، هدف، بهرهبری از سایرین میباشد.
▪ انتظار دریافت هر نوع خدمات و لطف بدون ارائهٔ پاسخ متقابل را دارد.
▪ دارای عزتنفس کم و گسیخته شدنی است.
▪ پیوسته در جستوجوی جلب تحسین و ارزش نهادن برای تظاهر میباشد.
▪ خیالپردازی یا هدفهای غیرواقعی و در پی کمالگرائی رفتن، از صفتهای فرد خودشیفته است.
▪ زمانی که مورد انتقاد قرار میگیرد، بسیار عصبانی میشود واکنش خیلی تند و خصومتآمیزی از خویش نشان میدهد.
▪ همواره از دیگران، استفاده ابزاری میکند تا به هدفهای شخصی خود دست یابد.
▪ خویشتن را بسیار بااهمیت میداند.
▪ راجع به کامیابی هایش در رابطه های بینفردی، زندگی خصوصی و حرفهای، به شدت دچار توهم های فراوان میشود.
▪ همیشه از سایرین، توقع برخوردهای خوب و دلپذیر دارد.
▪ پیوسته از مردم انتظار توجه و پشتیبانی دارد.
▪ خیلی حسود است.
فرد مبتلا به این اختلال شخصیتی، بهطور معمول توسط دیگران اینگونه شناخته میشود: خیلی خود را مهم میداند و به قول معروف برای خودش کلاس میگذارد!  شخصیت خودشیفته نمیتواند برتری سایرین را تحمل کند، نسبت به خرده گیریها، حساس است و در مقابل آنها واکنش تندی نشان میدهد.
افرادی از این قبیل، به طور معمول کمالطلب هستند. همواره دلشان میخواهد در کانون توجه باشند و دوست دارند همه مدام تحسینشان کنند. چنین حسی در این افراد آنقدر قوی است که گه گاه سبب میشود آنان دردسرها و حتی بحرانهای خودساختهای تدارک ببینند تا زمینهای برای خودآرائی و اثبات لیاقتهایشان فراهم آورند. از دیدگاه بقیهٔ مردم اینگونه به نظر میآید که این افراد، تمام دنیا را مدیون خود میدانند و خیال میکنند. همه باید قدردان آنان باشند. در این اختلال، علاوه بر ژنتیک و محیط ردپای رخدادهای دوران کودکی هم مشهود است.

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1387 توسط یوسف | 40 نظر

سلاااااام علیکم جمیعا

کیف حال همگی کوکه ؟

دیدم عمه حیتاکه آپ نکرد لااقل من پست بزارم که  اعلام کنم اگه اومدن آپ کنن

خوب موشی خودسر  -*-مرجانی که پیداش نیست قرار بود تو یاهو چت کنیم :d جونه شوما همش از اینجا میخواستیم حرف بزنیمااااا ولی خوب الان رفته احتمالا نفت جم کنه:zonked: آخه نیست احمدی نجات بهمون قول داده بود نفتو میاره دم خونه هامون دید زورش  به نفتکشا نمیرسه بخواد تا اینجا هولشون بده شیطون لوله رو تو رود خونمون سوراخ کرد عجب بچه باحالیه :**-=P~-]-*

خوب نفتو ولش کن ولی خدائیش مگه میشه بیخیالش شد میخواین منم برم نفت جم کنم بعد بیام پست بزارم هووووم بشکه ای چن دلار در میاد ؟؟ =P~

الان نوشت :

آقا طبق آخرین خبرها طی یه فقره جلسه آنلاین مدیران لازم به ذکره که آقا عادل هم به جمع نویسندگان اضافه شدن پس بروبچ نظرسنجیشونو ندن نگه دارن تا بعد آپ عمه حیتا و عادل

عمه حیتا این یک پست نیست :دی تله پسته :دی هرموقه اومدین آپ کنید پس همگی با هم منتظر آپ عمه حیتا میمونیم

 

¤ آقا من برم نفت جم کنم تا تموم نشده -*-

¤ :( سیگارتو خاموش کن لعنتی الان رودخونمون آتیش میگیره :**-

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387 توسط آقا موشه |
   1      2      3    >>