X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

یا مقلب القلوب و الابزار

یا مدبر الشام و النهار
یا محول الکار و البیکار
حول حالنا الی احسن الکار

تحول بزرگ اقتصادی بر همگان مبارک


بلاخره تلسم اینجارو شکستم!!!!!!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 توسط آقا موشه | 10 نظر

سلااااااااام 

بابا سلام کردیماااااااا

کیف حال همگی کوکه ؟؟؟

آقا یعنی چی میرین ۶ماه به ۷ماه میرین پیداتون نمیشه

همچنان اینترنتم قطع میباشد

الانم به هزار درد با اینترنت ایرانسل به کامی وصل شدم قالبو عوض کردم

چطوره قشنگ شده؟؟؟؟ هرکی گفت زشته خودش زشته  

نمیدونم چیش باز میشه چیشششش باز نمیشه واسه من که هم عکس سردر خونمون باز میشه هم باقی چیزاش 

آقایون خانوما یکی تون به من بگه اونی که خیلی دلبره عکس بالا اونی که آدمک توش داره باز میشه؟؟؟؟ آره آره آره باز میشه ؟

دوتا هم تایید کنند آهنگ میخونه درست ؟ 

چهار ۵تا هم خلاصه آمارو فونت قالبو چک کنن 

یه هفشتا هم برن سرکوچه یه کم خرتو خورت سفارش دادم الان کامیون میاد

دوسه تادونم برین دم در الان مهمونا میرسنا

داش رضا چی شد این چایی؟ یوسف و داش امین رفتن نهارو بیارن

سروناز صدای این آهنگو کم کن بچه گوشمون کر شد باهاااااااا 

این نگینو سارا هم انگار نه انگار کلی کار سرمون ریخته فقط بلدند برقصند

ننه این مرجانو سلی رو (وادار) میوه هارو بشورند به حرف من که گوش نمیدن الان آبرومون میره آآ

این نیلو هم که از ساعت ۵صبح تا حالا رفته آرایشگاه تا شبم گمونم پیداش نمیشه :دی 

آقا یه داوطلب بیاد عروسی دامادی چیزی بشه این وسط ما هم ضایع نشیم :دی 

.. بر وبچ خونه ما حمل بر خودستایی نباشه گلاب به روتون روم به دیوار بیاین آپ کنین حتی اگه مثل من چیز مهمی واسه گفتن نداشته باشین به خدا همین که باشیم پستمون تو خونه باشه همین که دور هم تخمه بتسونیمو غیبت مردمو بکنیم بسه :دی

.. داش امین دمت گرم بازم به تو

البته ما دوست نداریم سه بشه :دی

.. من که چه باشم چه نباشم به فکر اینجا هستم اینجارو هم دوست دارم

 .. عمه حیتا چی شد پسوردتا پیدا کردی ؟؟ قرار شد خبر بدی

!!

 

  
!! 
  
  
  
!! 
   
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388 توسط آقا موشه | 15 نظر

 یک طواف سر کوی ولی حق کردن
به ز صد حج قبول است به دیوان بردن

ایستادن نفســی نــزد مسیحـــا نفسی
بـه ز صد سال نمـاز است به پایان بردن

سلام درود به همه بچهای خونه ما خوبین ؟خوش میگذره؟اِاِاِاِ چرا کسی آپ نکرده انگار نه انگار که همه رو یک هفتس معطل خودم کردما جون خودم خونسرد دلدااااار این زیادی ریلکس بودنم خیلی وقتا کار دست آدم میدها خارج از شوخی جدا معذرت که دیر اومدم همش به خودم میگفتم بچه پرو مردم الاف تو نیستنا (اعتماد به نفسو دارین )

وتو ،  روح خدا را بجوی ، بازگرد وسراغش را از او بگیر ، از خانه خویش ، آهنگ خانه او کن ، او در خانه اش منتظر تو است ، تو را به فریاد می خواند ، دعوتش را لبیک گوی ! 

لبیک الهم لبیک لبیک لاشریک لک لبیک ان الحمد والنعمت لک ولملک لا شریک لک لبیک  

از هر حاجی میپرسیدم خوب حاجی تعریف کن ببینیم اونجا چطور بود ؟! میگفت فقط باید بری و ببینی بعضیاشونم یه خورده تعریف میکردن ولی آخر سر میگفتن باید بری ببینی ،ما هم میزاشتیم پای تنبلی و خستگی حاجی ها که حوصله تعریف کردنو ندارن :دی ولی حالا که خدا قسمت خودم کرد تا از نزدیک دیدم فهمیدم که بیشتر احساسی که اونجا داریو نمیشه به زبان آورد روز قبل رفتن یکی از فامیلهامون گفت رفتی خوب همه جارو به خاطر بس÷ار که اومدی همچیو تعریف کنی کامل هی نگی باید بریو ببینی حالا دیگه روده درازی منو بزارین به حساب همین اینجا انقده از اونجا براشون تعریف کردم که خودشون خسته شدن :دی  

 

یک جامه بپوش ، دو تکه : تکه ای بر دوش وتکه ای بر کمر ، یک رنگ ! 

واقعا زیباست حس قشنگی که ÷یدا میکنی ذوقی که تو دلته دلهره اصلا نداری اونجا اصلا احساس غربت نمیکنی انگار عمری اونجا بودی به راستی که میگن وقتی وارد اون سرزمین میشی همه گناهانت بخشیده میشه یه حس خالی ،خالی از هرچی دنیویه ، قربون خدا وقتی یه شب خاصی میشه مث شب قدر یه وقتی وارد یه یه مکان مقدس مث زیارت گاهها میشی دلت میگیره گریت میگیره انگار یه احساس شرمندگی داری احساس گناهکاری میکنی ولی اونجا نه خیلی هم خوشحالی ته دلت احساس رضایت میکنی از خدا هیچ ترسی نداری اون مث یه دوست میمونه برات ،میگن وقتی اولین بار خانه خدارو میبینی 3تا حاجت بکنی برآورده میشه وقتی از مسجد الحرام وارد میشی سرتو میاری بالا کعبه رو ÷یش روت میبینی خودبه خود به سجده میری انقدر از این دنیا فاصله میگیری که فقط میگی خدایا شکرت نوکرتم   

می روی واحساس می کنی که نیست می شوی ، از خود ، دور می شوی وبه او نزدیک ، همه او می شود وهمه او میشوی ، تو دیگر هیچ ، یک یاد فراموش ، که در میقات از دوش افکنده ای وسبکبار از خویش ، به میعاد میروی ، احساس می کنی که تو دیگر نیستی ، پاره شوقی ودیگر هیچ ، تها یک حرکتی ، تنها یک جهتی ، پیش می روی وحق نداری گامی پس روی ، رو به او داری ، در او محو می شوی ، همچون پاره ابری در صحرا که آفتاب می مکدت

تو مسجد شجره تو مدینه مُحرِم شدیم بعد نماز مغرب و عشا راه افتادیم به طرف مکه ساعت حدود 1 نصف شب بود رسیدیم مسجد الحرام 7 دور طواف کردیم ÷شت مقام ابراهیم 2رکعت نماز خوندیم بعد هفت دور صفا و مروه رو رفتیم قسمتی از مو و ناخنمون را چیدیم و آخر هفت دور نساء رو دور زدیم دباره پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز خوندیم و اعمال واجبمون تمام شد و از احرام در اومدیم   

نماز،وقتی میگیم نماز یاد یکی از واجبات میفتیم که اگه انجام ندیم گناه کردیم همیشه هم از ترس اینکه گناه نکنیم از ترس جهنمو بهشت سعی کردیم حالا زود یا دیر اگه یادمون نرفت بخونیمش که بیشترشم غذا میشه که باز امید داریم یه خودمونا گول میزنیم که غذا شو میخونیم  خیالمون راحت میشه !!!! اونجا واقعا نماز یه چیز دیگس وقتی میری کنار کعبه میشینی خود به خود میبینی شروع کردی به نماز خوندن اونم چه نمازی کعبه ای رو میبینی که یک عمر به طرفش نماز خوندی انقدر به دلت میشینه که دلت میخواد بیشتر طولانیش کنی وقتی به آسمان نگاه میکنی انگاز انقدر عمق آسمان زیاده که چشمات مات آسمان میشه  

جدا خدا میدونسته که کعبه رو کجا بین چه قومی بزاره فکرشو بکن این همه جمعیت از همه جهان اونجا هستن ولی هربار هوس طواف میکنی میتونی حتی دستت رو به پرده کعبه بکشیو دور بزنی اگه تو ایران خودمون بود انقدر همه میچسبیدن به خونه خدا که فکر نمیکنم از در مسجد الحرام هم میشد تو بری هرچی خدا داد میزد آی مردم من اینجا چرا اون سنگو چسبیدی اینا همه برای هدایت توئه فایده ای نداره، سادگی اونجا با همه زیبائیش که خیلی خیلی قشنگه طراحی معماری اونجا و همه مسجدهای مکه و مدینه واقعا زیباست آدم لذت میبره ،وقتی وارد خونه خدا میشی  همه درو دیوار آجر آجر اونجا حتی خود کعبه انگار در مقابل خدا احساس کوچکی میکنه بهت میفهمونه که کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست وقتی میشینی یه گوشه و کعبه رو میبینی با آدمایی که دارن دورش طواف میکنن میگی خدایا قربون جاه و مقامت قربون بزرگیت واقعا حسی که اونجا داریو نمیتونی به کسی بگی سکوتی که فقط صدای الله اکبر میاد نه هم همه ای نه صدای بلندی   

 

آنکه تو را می خواند اینجاست ! به خانه او رسیده ای ، ساکت !

سکوتی در حضور ، در حرم ، حرم خدا !

میروی وشوق کعبه بیداد می کند ،

قدم به قدم فرود می آیی وعظمت ، قدم به قدم نزدیک تر میشود ، سکوت ، اندیشه ، عشق ،

هر قدم شیفته تر ، هر نفس هراسان تر ، وزن حضور او لحظه به لحظه سنگین تر ، جرات نمی کنی که پلک بزنی ، نفس در سینه ات بالا نمی آید ،  

 مسجد النبی

حتی تو میدینه تو مسجد النبی موقه نماز خوندن سکوتی میشه که قشنگی نماز رو صد برابر میکنه حتی صلوات هم کسی نمیفرسته اصلا هم همه نمیشه نظمی که اونجا داره واقعا دیدنیه احترامی که به خدا و نمازو قرآن و حضرت محمد میزارن ،تو مسجد یکی با صدای بلند صحبت نمیکنه صدای هماهنگ و زیبایی که داره نماز رو میخونه انقد به دلت میشینه که نهایت نداره بیشترشون وقتی دارن نماز میخونن دوست ندارن کسی از جلوشون رد بشه اصلا بی ادبی نمیکنن ولی دستشو میاره جلو که صبر کن وقتی خودت داری نماز میخونی عرب ها میخوان رو بشن راه نیست صبر میکنه تا نمازت تمام بشه اونوقت ایرانیا داری نماز میخونی رفتی به سجده پاشو میزاره رو سرت رد میشه ما باید احترام به نمازو قرآن و خدارو از عرب ها یاد بگیریم حتی قرآن رو یک دستی نمیگیرن یا رو زمین بزارن قرآن خوندن اونا با آداب و ادبه حتما چهاز زانو رو به قبله قرآن میخونن   

وقتی رو به کعبه نشستی انگار همه اونایی که بهت التماس دعا گفتن تو ذهنت مجسم میشن حتی اونایی که ازشون سالهاست بی خبری تو ذهنت مرور میشن اول واسه اونا دعا میکنی نماز میخونی بعد برا خودت به یاد تک تکتون بودم برا همه هم دعا کردم (اگه خدا لایق دعا کردن بدونه ) ایشاا... که قسمت همتون بشه یه بار دیگه هم قسمت من بشه دباره برم   

 

+ فک کنم باز جوگیر شدم زیادی حرف زدم (سووت) بازم چیزی یادم رفت که نگفته بودم میام میگم

+ یکی از تاثیرات بزرگی که روی من داشت این سفر این بود که بیشتر با خدا رفیق باشم تا ازش به خاطر ترس از گناه بترسم  

+ و خیلی چیزای دیگه که هدفمو تو زندگی شاید عوض کنه ! 

 + اسلام و قرآن پیغمبرا و پیامبرا و امامان و همه هدایت کنندگان برای چیه ؟؟برای اینکه ما آدم باشیم !!

 و 

+ تو عکسائی که گذاشتم هیچ کدومشون من توش نبودم

 

 

 قربون همگی 

"قرآن کریم، کعبه را رمز هدایت برای جهانیان خواند و بدینسان نور هدایت و معرفت و شعور و شناخت، در تار و پود حج تعبیه گردید..."

 

 قلب هستی می تپد وفضا از خدا لبریز شده است ، از خدا لبریز شده ای ،

                 " در صحرا عشق باریده است وزمین تر شده "، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1388 توسط آقا موشه | 22 نظر
   1      2      3    >>