X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

سلام جوجو ها
اول برای طولانی شدن این پست عذر خواهی می‌کنم
اما عقده ای شده بودم ....ببققققشید

***

دو ماهی بود که از آشنایی من و "بهار" می‌گذشت. شب با هم قرار داشتیم. نزدیکی‌های قرارمون بود که "ستاره" از دور به من چشمک زد. دلم لرزید. همین طور محو تماشای زیبایی "ستاره" بودم که نفهمیدم "مهتاب" از کدوم طرف پیداش شد. چقدر اون شب خوشگل شده بود. حتی یک خال هم رو صورتش نداشت؛ می‌درخشید و وسوسه می‌کرد. توی دلم گفتم، امشب قرار با "بهار" رو بی‌خیال شو؛ یا با "ستاره" برو یا با "مهتاب" باش.
هنوز از این فکر بیرون نیامده بودم که "باران" از راه رسید. خدای من، "باران" دیگه از کجا پیداش شد؟ می‌گفت باهاش قرار گذاشته بودم؛ اما من اصلا از قرار چیزی یادم نبود. فکر کنم فهمیده بود که من می‌خواستم با "بهار" خلوت کنم، اومده بود زاغ سیاه من رو چوب بزنه.
با خودم گفتم، طراوت و تازگی "باران" رو با هیچی نمی‌شه عوض کرد، بقیه رو قال می‌زارم و امشب رو تا صبح با "باران" می‌گذرونم.
دست در دست "باران" می‌رفتم که یک دفعه، "سحر" جلوی چشمام سبز شد. نمی‌دونستم چی باید بگم. اون من و "باران" رو با هم دیگه دیده بود. چند دقیقه‌ای تو چشمام نگاه کرد؛ می‌خواستم حاشا کنم. می‌خواستم بگم من این "باران" را نمی‌شناسم؛ که پیش‌دستی کرد و گفت: هیچی نگو. حرف نزن. من خودم همه چیز رو می‌دونم. من از دل باختن تو به خیلی‌ها خبر دارم.
از خجالت دوست داشتم آب بشم برم زیر زمین. دنبال بهانه‌ای برای فرار می‌گشتم. این طرف خیابان رو نگاه کردم، اون طرف خیابان رو دید زدم. گفتم شاید راهی برای فرار باشه، که دیدم "نسیم" و "سپیده" دارن از دور میان.
دیگه طاقت نیاوردم. ناخودآگاه گریه‌ام گرفت. چه‌کار باید می‌کردم. آخه من همه‌ی اون‌ها رو دوست داشتم؛ تا حالا فرصتی پیش نیامده بود که این موضوع را عنوان کنم.
دلم رو زدم به دریا، فریاد کردم: آهای "بهار عزیز"، "ستاره‌ی دلبندم"، "مهتاب زیبا" ، "باران خوشگل"، "سحر دوست‌داشتنی"، "نسیم قشنگم"، "سپیده‌ی نازنین"، به خدا من همه‌ی شما رو دوست دارم. خواهش می‌کنم منو درک کنید. من از هیچ‌کدوم شما نمی‌تونم دل بکنم.
سرم رو انداختم پایین و شروع کردم به گریه کردن. چند دقیقه بعد که سرم رو بالا آوردم، "ستاره" و "مهتاب" رفته بودند؛ از "باران" هم خبری نبود. "سحر" را هم پیداش نکردم. "نسیم" و "سپیده" هم از همان راهی که آمده‌ بودند، برگشتند. من موندم و "بهار". نگاهی به من انداخت؛ چیزی از اون همه هوس‌بازی‌ها به رخ من نکشید.
از چشماش می‌تونستم بفهمم که چی می‌خواد بگه. با خنده‌ گفت: اگه "بهار" رو واسه خودت نگه‌داری، همه چیز رو مال خودت کردی

*این مطلب زیبا برای یه آقاجون مهربون به اسم آقای گل محمدیه
* خیلی ممهربونه

***

آقا من یه نظر سنجی کردم و تنها کسایی که توی نظر سنجیدگی شرکت کردن ملجان جونی،‌موشی دم بریده و یوسی بودن... بنابراین ما به اتفاق آرا (رای من و ملجان مهم بود نه این دوتا چون که در زمره آقایون هستن) تصمیم گرفتیم که درباره زمینه های کم آوردن خانوما در مقابل اقایون صحبت کنیم
*اصولا خانوما در چند زمینه مقابل آقایون کم میارن که عبارتند از:
1- پررویی
2- تعصب بیجا
3- خودبزرگ بینی
4- خودخواهی
5- از خود مچکر بودن
6- توهم درستکاری و درستگویی مطلق و اینکه همیشه حق با اونهاست
7- این نکته از همه مهمتره و زمینه دروغگویی است.
الانم میخوایم در مورد این خصائص آقایون صحبت کنیم
آقا یکی بیاد بگه چرا اقایون نمیتونن اندکی این کروموزومی که باعث خجالت و شرمندگی میشه در خودشون تقویت کنن؟؟؟ ...... من میدونم ... دلیلش اینه که نسل این کروموزوم در خاک بیحاصل وجودی آقایون خشکیده و هرگز درخت خشک باری نمیدهد هرچند به هر جهت باشد و اینا
مردک سیبیل !!!!!!! یه سره هی غر میزنه ... چرا اینجوری رفتی چرا اونجوری اومدی چرا با این حرفیدی چرا با اون حرفیدی چرا که آیا؟ زیرا؟ .... میدونی دلیلش چیه؟ « کافر همه را به کیش خود پندارد»
چرا شما به اصطلاح آقایون متشخص با شعور با فهم و کمالات فکر میکنید که زنا ضعیفه هستن و شما قویه؟ شماهایی که اگر زنا نباشن گند برتون میداره... لباساتونو نمیتونید مرتب کنید و یه لقمه نون نمیتونید برای خودتون آماده کنید .... همیشه محتاج زنا هستید و از نظر شخصیتی وابسته اونها چرا انقدر خودتونو لوس میکنید ... یادتون باشه که توی زندگی اونی ضعیفه که با حرفاش و کاراش باعث تحقیر و توهین به دیگری بشه تو رو خدا دست بردارید از این نگاههای ابلهانه و بالا عینکی ... چرا از نوک دماغتون به این موجودات ظریف که رنگ و بوی زندگیتونو در همه حال تغییر میدن نگاه میکنید این خودخواهی مطلقه که شماها همیشه نسبت به زنا احساس مالکیت و قدرت میکنید... به خدا زنا از شما خیلی تواناترن و به دلیل همون تواناییه که اینهمه با شما ها صبوری می‌کنن.... فکر میکنید زنا نمیتونن مثل خودتون رفتار کنن؟؟
هر چی باهاش حرف میزنی انگار نه انگار ... یاسین به گوش یک حیوان چموشی قرائت میشه ... فکر میکنه اگر بهش میگی بله بله قربان و هر چی شما بفرمایید یعنی این که علی‌آباد خرابه هم شهریه و حق مطلقا با اونه ... نه بابا توهمه .. اکس زدید ... کلت به جایی خورده ... نمیدونم اما اینطوری که تو فک میکنی نیس... واقعیت اینه که زنا انقدر در علاقه و عطوفتشون غرق میشن که دیگه به لحاظ عاطفی دلشون نمییاد بزنن تو پر کته کله های از خودراضی ای به نام « مرد زندگی»... واقعیت اینه که زنها در تنها چیزی که به شدت ضعیف و دست و پا چلفتی و چلمنگ هستند عشق و علاقه و عاطفه است.
برعکس مردا که وقتی زنی رو دوس دارن انقدر مغرور و از خود راضی و گند اخلاق میشن که احساس تملک خفه شون میکنه و دیگه نمیدونن به دم خر گیر بدن یا در گنجه، زنها موم میشن و حرف گوش کن مثل کنیز زر خرید.... چرا تا یه زنی یه کمی از خستگی کار خونه ویا سرو صدای بچه میناله و ... زود سیبیلاتونو تاب میدید و میگید: « خوب منم از صب تا شب با یه مشت عمله و نکره ، ارباب رجوع و ... سر و کله میزنم یه سره جون میکنم که شکم شما ها رو سیر کنم و ارامشتونو تامین» به جای این حرفا یه نموره خاک سلولهای خاک تو سریتونو بتکونید و بفهمید زنه چی میخواد میدونید چی میخواد؟ زنه از شما محبت میخواد... همدلی و همراهی و همسویی میخواد دلش میخواد نازشو بکشید و بهش بیشتر توجه کنید ... این به خاطر این نیست که زن محتاج این مقوله است و بدون این نمیتونه زندگی کنه ... نه ... این برای اینه که خاصیت زن اینه که تا دوست داشته نشه، غرورش اجازه نمیده دوست داشته باشه و محبت کنه... انگیزشو از دست میده و نمیتونه اونی باشه که باید و همه اینا هم برمیگرده به اینکه زنها مثل مردها از خودراضی نیستن و تحت هیچ شرایطی نمیخوان خودشونو تحمیل کنن
تو رو خدا بیاید یاد بگیرید انقدر دروغ نگید... چرا تو که رفتی خونه مامانت میگی من نرفتم، چرا تو که شونصدو هفشتادصد تا دوس دختر داری زل زل تو چشای رفیقت نگاه میکنی و میگی : « عزیزم فقط تو توی زندگی منی و ماه من» اما نمیگی که این ماه شاید درخشانتر باشه اما در احاطه هزاران ستارس.
یادت باشه که زنا چیزی دارن که شاید شما بهش بگید حس ششم و شاید هم انکارش کنید در هر حال چیزی از این قبیل نیست، یه حس مطلق و متبرکه... حسی که به محض اینکه احساس خیانت، حماقت، دروغ شنیدن، عدم تعهد و ... کنند مثل یه آلارم با صدای وحشتناک توی مخشون زده میشه ... چیزی مثل صور اسرافیل.
یه زن رو هیچ چیز جز خیانت و دروغ مرد زندگیش ( حالا خواه همسرش، خواه دوستش و خواه عشقش) نمیتونه بشکنه پس فکر نکنید هر چی خودشیرین تر، دروغگوتر، زبون باز تر و یا پرخاشگر تر باشید موفق ترید ... زنا رو درک کنید و دوست داشته باشید تا دنیاتون بهشت باشه و یادتون باشه که یه ارتباط دوطرفه است و باید فاتحه ارتباطی رو که گاه گاه دوطرفه بشه خوند. برای اونی که میاد سمتت پشت چشم نازک نکن و برای اینکه بری و یه ارتباط دوطرفه رو برقرار کنی استخاره.... .
یادتون باشه که زنها چیزی فراتر از بردههای جنسی شماها هستن که هر وقت فیلتون یاد هندستون میکنه یادتون می افته بهشون محبت کنید و یا اینکه تا وقتی بهشون محبت می‌کنی که اون بهت علاقه مند بشه و وقتی که باید محبت کنی خودتو بکشی دنبالت و به ... تت بگی دنبالم نیا بو میدی..... و طرف رو داغون کنی


ببخشید اگر یه جاهایی زیاده روی کردم ... قصدم همون یه عده خاص بود و نه بیشتر
امیدوارم ناراحت نشده باشید


* پ.ن :
1- طی یک پیام کوتاه یا همان پیامک دریافتیدم که موشی دم بریده به علت زیاده روی و شکم بارگی در بیمارستان بستریه .... اللهم اشفع کل مریض
2- درد بگیری موشی و ملجان ... خوبت شد موشی که توی بیمارستان سولاخ سولاخت کردن ... چرا من این شلکک‌ها رو ندارم
3- مرجی تو شکلکا رو بزارررررررررر و عسکشم هم هم
4- پی نوشتا هم ترکوندن
5- زت زیاد




** به شانه ام زدی که تنهاییم را بتکانی؟؟؟ به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از دوش آدم برفی؟

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1387 توسط پنهان | 81 نظر

 

شاید خیلی هاتون فیلم « واکنش پنجم » رو دیده باشین ! ... نه جانم اشتباه نکنین نمیخوام برم توی خط نقد و بررسیه فیلم ! ...... خیلی خلاصه داستان فیلم از این قراره که : یه خانومی شوورش سقط میشه دو تا هم بچه داره ! از لحاظ شرعی رو نمیدونم ، ولی چون از لحاظ قانونی هذانت بچه بعد از فوت شووَر ، با پدر شووره ، حالا پدر شووره این خانوم اجازه نمیده که مادره بچه هاشو با خودش ببره و وقتی مادره میگه پس اجازه بده منم با بچه ها توی خونه شما باشم ، پدر شووره میگه اینجا یه پسر مجرد دارم و تو هم با اون نامحرمی ! به شرطی میتونی کنار بچه هات بمونی که زن این پسر مجردم (یعنی برادر شووره ) بشی !!!! و بقیه داستان .... مثل همیشه موضوع این فیلم اینو میخواد بهمون یادآوری کنه که ننه یعنی تفاله چغندر ! ننه یعنی بوق !! خیلی بهش لطف کنیم ننه یعنی ضعیفه و بالاخره دستگاه جوجه کشی ... بگذریم ... قربون خدا برم که تا جایی که در توانش بوده زده تو سر زن ! چطوره که واسه ۹ ماه و ۹ روز بارداری ، واسه تر و خشک کردن بچه ، واسه سیر کردن شیکم شوورای نره خره لندهور ، زن بهترین انتخابه و بهشتو انداخته پشت قباله اش ، اما حالا واسه سرپرستی بچه هاش ، این موجود بهشتی لایق نبود ؟ یعنی این قانون میخواسته ارزش زن رو بیاره پایین یا ارزش بهشتو ؟ بهم نگین به خاطر خرج و مخارج  ، سرپرستیه بچه با مرده که من هزاران هزار خونواده رو سراغ دارم که زن گرداننده و اداره کننده اونهاست و شوورای معتاد و بی لیاقتشون از صبح تا شب یا لم میدن پای منقل و بافور یا دارن چرت میزنن یا دارن میلمبونن یا دارن .... !!! بهم نگین که زن ضعیفه ، تکیه گاه میخواد که هزاران هزار زن رو سراغ دارم مثل شیر و تا مشکلی واسه خونواده اشون پیش بیاد شووره از ترس خودشو پشت خانومش قایم میکنه و زنشو سپر قرار میده ! بهم نگین که زن وقتی شوورش سقط شد دوباره ازدواج میکنه و بچهه آلاخون والاخون میشه که وضعیت یک بچه بعد از ازدواج دوباره پدرش صد مرتبه بدتر از آلاخون والاخون شدنه ! بهم نگین زن خودشم امنیت میخواد و یکی باید پناهش باشه و حالا توی این هاگیر واگیر بچه میخواد چیکار که هزاران هزار زن سراغ دارم که بدون بی سرپرست زندگی میکنن و زندگیه شرافتمندانه و آبرومندانه ای دارن و حتی خیلی هاشون خودشون سرپرست مادر و خواهر و برادراشون هستن ! بهم نگین هیچی نگین که همش بهوونه و توجیهه ! بهم هیچی نگین که همه دلایلاتون بر اساس شرایط زندگیه ۱۵ قرن پیشه ! دلایله قابل قبول طبق زندگیه پیشرفته امروزی برام بیارین ! بذارین کنار اون آمار و ارقامه مسخره دختران فراری و زنان فاحشه رو که تعداد کثیری از همینها از خانواده با سرپرست هستند !!!!!!!!!!!!! ..... نمیخوان ! زنها نمیخوان ! زنها بهشتو نمیخوان ! اینم ارزونیه اون مردای تنه لش خوک صفتشون ! ... فقط به عنوانه حداقل !!! حداقل !!!!!! (میگم حداقل که در بین آدما ، حقوق یک زن و در بین زنان ، حقوق یک مادر از همه بیشتر داره پایمال میشه ) فقط به عنوان حداقل یک مادر ، حق زنها رو بهشون بدین !

                                                      

نتیجه : یه ضرب المثل هست که میگه « خشت اول گر نهد معمار ، کج .... تا ثریا می رود دیوار ، کج ! » اصل مطلب توی همین یه بیت نهفته اس ! وقتی نوع رفتارمون با بچه ها و شیوه تربیت کردنشون بدونه در نظر گرفتنه جنسیتشون باشه ، اگه مامان باباها اون عقاید غلط و مسخره که همش از توجه کردن به جنسیت بچه ها ناشی میشه ، رو بذارن کنار ، نه مردا متجاوز میشن و نه زنها معترض ... البته لازمه تربیت درست اینه که مامان باباها وجدان ، سواد و منطق !  و عطوفت ! داشته باشن

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1387 توسط همه روزهام | 80 نظر

 

واژه استرس کلمه جدیدی است . واژه کلی است که برای توصیف هیجانها و حالتهای مختلف به کار می رود . پیش از این ما گفته ایم که نگران "نگران "،"عصبی "،" گرفته "،"ناراحت " یا " هراسان " هستیم ، اما امروزه به نحوی روز افزون میگوئیم که اخساس میکنیم تحت استرس قرار داریم ما واژه " استرس " را برای اشاره به اینکه چه روز سختی را پشت سر گذاشته ایم ، برخوردی بین ما و رئیسمان پیش آمده است ،با فرزندان یا دوستانمان بحثمان شده است ، یا آنکه در وسایل حمل و نقل عمومی با وضع بدی مواجه شده ایم ، به کار میبریم .

گسترده بودن استفاده از این کلمه ، باعث میشود که نتوانیم آن را به خوبی تعریف کنیم یا آنکه در عمل ، به درستی به آن اشاره کنیم .علاوه بر این ، استرس بر هرکس ، به گونه متفاوتی اثر میگذارد . ممکن است یک واقعه بخصوصی باعث شود تا فشار خون یک فرد به میزان خطرناکی افزایش یابد ، اما هیچ تاثیری بر فردی دیگر نگذارد . بخشی از مشکل تعریف استرس ، به آمیختگی آن با زندگی ما بر میگردد . ما آنقدر با زندگی کردن با استرس با چهره های مختلف آن مانند خستگی ، کار بیش از اندازه ، تغییر منزل تغییر شغل و اندوه خو کرده ایم که ممکن است متوجه نشویم چه تاثیر عمیقی بر زندگی ما می گذارد . استرس هم بر سلامت عاطفی و هم بر سلامت جسمی ما اثر میگذارد .

استرس، کاملا هم بد نیست !

این تصور نادرست است که باید از استرس که پدیده ای کاملا ناخوشایند است ، اجتناب کنیم. زیرا چنین نیست. همگی ما در زندگی خود با میزانی از استرس برخورد می کنیم . همچنین استرس باعث ترشح هورمون آدرنالین میشود که ما را برای شرکت در امتحانها ، آماده شدن برای سررسیدهای زمانی مختلف ، یا تغییر منزل آماده می سازد. به این ترتیب، استرس می تواند نیرویی مثبت و برانگیزاننده باشد که با ارتقاء بخشیدن با سلامت و رضامندی ما، به سود ما عمل کند.

از استرس، گریزی نیست !

نمیتوان از استرس گریخت، اما میتوان آن را کنترل کرد . آنچه باعث میشود استرس به صورت دوست یا دشمن ما در اید، چگونگی برخورد با آن است. در اغلب موارد،خود رویدادِ استرس زا نیست که باعث بروز مشکلات میشود، بلکه واکنش ما نسبت به آن است که مشکل زا میشود. تحقیقات بارها، و بارها، به ما نشان داده است که در پی تغییر دادن واکنش خود نسبت به استرس، میتوان آن را از تجربه ای منفی، به رویدادی مثبت تبدیل کنیم و به منابع انرژی ناشناخته در خود ، پی ببریم که تمامی اینها باعث می شود زندگی شادتر و پربارتری داشته باشیم .

یکی ازراه حل های سریع دفع استرس ! تنفس عمیق و آرام است

ما هر گاه تحت تاثیر استرس،خشمگین یا هراسان باشیم،یکی از نخستین چیزهایی که اتفاق می افتد این است که نحوه تنفس ما تغییر میکند و به صورت تنفسی سریع،سطحی،ونا منظم در می آید. در بعضی افراد، بدونه اینکه خودشان متوجه شوند،تنفس سریع تر میشود. این حالت معمولا در پی شوک یا ترس به وجود می آید، اما همین که این افراد از آن آگاه شوند، میتواند به نگرانی و اضطراب بیشتری منجر شود.

ودر موقعیت های روزمره میتوان شیوهای دیگر را برای کاهش دادن استرس به کار ببرید :

تنیدگی و انقباض عضلات :

تمامی ماهیچهای بدن خود را تا جایی که می توانید، منقبض کنید. آنها را کمی در همین وضعیت نگه دارید و بعد آنها را رها و شل سازید. این کار تا حدی انجام دهید که احساس آرامش کنید.-]-*

واقعیت آزمایی (آزمون واقعیت)

این تمیرین ، از لن رو سودمند واقع میشود که بر مبنای این قیقت استوار است که بدن شما نمیتواند همزمان بر دو چیز تمرکز کند. با واداشتن خود به تمرکز بر محیط پیرامون خود، به آرام کردن خود کمک کنید؛

با صدای بلند پنج چیز که میبینید، می شنوید، یا احساس میکنید، نام ببرید . این کار را چهار تا پنج بار تکرار کنید تا اینکه احساس آرامش و نترل بیشتری پیدا کنید.

به قدم زدن بپردازید

هرگاه احساس خشم یا استرس کردید، به مدت ده دقیقه به پیاده روی بپردازید. برای این کار به پارک یا باغ بروید.

در مورد استرس خود صحبت کنید

استرسهای خود را از ذهن خارج کنید و انها را برای فردی مورد اعتماد، بازگو کنید. معمولا با بیان کردن مشکلات، نیمی از راه حل آنها را پیموده اید .

بدن خود را به خوبی کشش دهید

معمولا نشانه های استرس ذهنی می تواند به تنیدگی عضلاتی منجر شوند

رایحه های آرامش بخش

بعضی رایحه های خاصآ باعث تسهیل در آزاد شدن ماده آرامش بخش «سروتونین» در بدن میشود

مثبت اندیشی "*-*

به صورت مثبت و سازنده، با خود صحبت کنید . جمله های مثبت و تایید کننده به کار ببرید؛جمله های مثبتی که بتوانید برای خود تکرار کنید تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهید

به موسیقی گوش کنید;)

نوار یا CD آرامش بخشی را انتخاب کنید(هرنوع موسیقی که برای شما موثر واقع شود ) .آرام در جایی بنشینید و با دقت به آن گوش بسپارید . در اتو مبیلتان، نوارهای صوت مناسبی قرار دهید، یا اینکه بیرون از منزل دستگاههای پخش صوت کوچک همراه ببرید .

و در آخر به خود استراحت بدهید

هرگاه احساس کردید سطح استرس شما در حال افزایش است،هر آنچه را که در حال انجام دادنش هستید، متوقف کنید و به انجام کار دیگری رو بیاورید. برای مثال، یه نقطه آرامی بروید- حتی اگر دستشویی باشد - و مدت کوتاهی افکار خود را متمرکر سازید و ببینید چگونه می خاید ود را آرام کنید .

خوب حالا می خوایم استرس رو از ذهنمون دور کنیم و به آرامش برسیم

آرامش یابی ( مدیتِیشن )meditation -*-

آرامش یابی ( مدیتِیشن ) عبارت است از تمرین دادن ذهن تا گفتگو های درون ذهنی را کاهش دهد و از ورای سر و صداهای بیرونی، بتوان به تعادل و آرامش درونی دست یافت .

هر چند در بسیاری از مذاهب، تمرینات آرامش یابی انجام داده می شوند، اما آرامش یابی ویژه هیچ مذهب یا فرقه ای نیست . در اواخر دهه 1960 و 1970، آرامش یابی توجه دانشمندان را به خود جلب کرد، زیرا آنها دریافتند که این عمل، باعث کند شدن سوخت و ساز بدن و آهسته شدن تنفس می شود . این روش، امروزه در کنار طب سنتی به کار برده می شود، اما برای برخوردار شدن از مزایای آن، نیازی نیست که فرد یا متخصص و ماهر باشید .

چندین شیوه مختلف برای آرامش یابی وجود دارد،اما در تمامی آنها دو اصل اساسی این است:تمرکز،هوشیاری کامل . برای تمرکز یافتن، لازم است توجه خود را بر چیزی متمرکز سازید، مانند شیئی زیبا،نَفَس خود، شعله شمع، یا یک مانترا که صورت یا کلمه یا عبارت کوتاه و ساده ای است که آن را تکرار می کنید تا صدای افکار خود را خاموش سازید.

در صورتی که روزی بیست دقیقه به تمرین آرامش یابی بپردازید، این عمل باعث انرژی گرفتن شما می شود و توان، تمرکز، سلامتی، و وضعیت کلی شما را بهبود می بخشد .

که اینجا چندتا از روش های ساده آرامش یابی رو میگم :

شمارش تنفس

این روش مستلزم شمارش دفعات بازدم است. در تمرینات بودایی، تا ده بازدم شمرده میشود، اما در سایر روشها، بازدم تا چهار بار شمرده میشود .

مانترا

به معنای تکرار یه کلمه یا جمله به دفعات زیاد است.در بعضی از مکاتب اعتقاد بر این است که باید عبارتهای ویژه ای را تکرار کرد، اما در سایر مکاتب گفته می شود که می توانید هر عبارتی که مایلید، به صدای بلند تکرار کنید. رایج ترین مانترا« اُم » است. همینطور، میتوانید اصوات « آه »،« هوم » یا ترکیبی از آنها را تکرار کنید و مهم تر اینکه می توانید مانترای خود را در هر موقعیتی تکرار کنید مثلا به هنگام راه رفتن در خیابان یا لم دادن در آب وان و ضرورتی ندارد که آن را در شرایط آرامش یابی نشسته اید تکرار کنید .

پربار شدن ذهن

بر مبنای تمرینات کهن بودایی، روش بصیرت یابی، به پربارتر شدن حالت هشیاری در شما کمک میکند . ابتدا به هنگام دم و بازدم،توجه خود را بر لبهای حفره بینی خود متمرکز کنید . سپس ذهن خود را بر «تماشای» افکار خود متمرکز سازید که همانند حباب از درون وجودتان بر می خیزند، و بدونه هیچ قضاوتی، به تماشای آنها بنشینید.

 ¤ سلاااااام منو روح خبیث جون نشسته بودیم گفتیم چی بنویسیم چی ننویسیم که یهویی از لای کتابا کتاب ... استرس « جیت جیل » ... خودشو انداخت وسط خودم همشو خوندم خیلی هم به دردم خورده البته در این باره سایتها و مقاله های زیادی خوندم ولی این کتاب راه حل ها و نکته های جالبی توش داره که موجب درک کردن بهتره اونه شرمنده زیادی طولانی شد خلاصه ای از مطالب کلیدیشه که تایپ کردم

تو ابن لینکها هم مطالب جالب و به درد بخوری پیدا میشه هرکی علاقه داره سر بزنه

 انواع روش های مدیتیشن   (meditation methods)انواع روش های مدیتیشن (meditation methods)

(Meditation) مدیتیشن چیست؟(Meditation) مدیتیشن چیست؟

تمرین مراقبه (مدیتیشن) در زندگیتمرین مراقبه (مدیتیشن) در زندگی

مدیتیشن چیست؟مدیتیشن چیست؟

 با مراقبه توان جسمی و ذهنی خود را افزایش دهید

¤ خدایی قالبو حال میکنین   همینیه که میخواستیم نه (سلیقه رو دارین)

¤آقا اون قالب که قرار بود بزاریم ۳روزه دارم بهش ور میرم نمیشه خراب میشه

¤میخواستم کامنتارو جواب بدم ولی خدایی چشام داره در میاد از بس به این قالبا ور رفتم شب میام

گوش کنید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1387 توسط آقا موشه | 80 نظر
   1      2      3    >>