X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

به نام یزدان پاک !

سلام به همه ی بچه های خونمون بلاخره اجازه دادن منم حرف بزنم ا

اول بگم که من زیاد کامپوروتر  بلد نیستم شاید بعدا عمو خودش براتون عکس گذاشت. 

 دیگه عادت کردم هر چقدرم داداش یوسف زل بزنه به من حرفم دیگه یادم نمیره چون آبجی مرجان عمه سارا عمو موشی بنشفی جونام و…با منن !

من کیم؟

 گفتم که تو باغ آسمونی تویه یه رویای قشنگ چون من با هوشم و زرنگ مثل خرگوش و نازم مثل موش بابام اسممو گذاشته "خرموشناز" البته قراره آبجی بنشفه جونم کمی منو با روش از حال خوب به حال بد فرا فکنی کنه بعدم خود شناسی  کنه تازه فهمیدم داداش یوسفم با اون چشماش داشته همین کارو می کرده!!!!!!!!!!

در ادامه حرفام اینکه من لیلا هستم  دبیر شیمی وای تو رو خدا اینقدر ویش ویشش نیش نکنین من از اون معلم بدا نیستم با بچه ها با هم مدرسه رو بعضی  وقتا آتیش می زنیم از مرجان جونم ۲ سال بزرگترم دیگه به زبون نیارین من همو کوشولوم! 

در حال حاضر اونجایی که درس می دم چون دبیر کمه فیزیک زیست و… کله پاچه هم درس می دم

حالا دیدین هر کی جایه من باشه اینطوری میشه دیگه خل وچل نه من بدترم چل و خل!

شنارو دوس دارم کی با هم بریم کنار دریا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من گم شده ای بیش نیستم کسی نیست منو کشف کنه !!!!!!!!!!

و اما الباقی منم یه نوشته چرند پرندی دارم که نه وزن داره نه قافیه همین!

 

 

مسافر عشق

 

چند صباحی است که من دل به تو بستم

ونهانخانه ی دل را به امید دل تو نقش نمودم

که اگر روزی از این کوی گذشتی

تو بدانی که چه شبها به امید دل تو من نشستم

از سکوت دل تو دیده بگریید و بدانست 

صباحی است دگران یاد تو دارند

و تو هم یاد ز آنها و به میخانه برفتی

مست گشتی و دلت را ز منم باز گرفتی

و منم بی تو به شبها نگرانم

و به اندیشه ی پاییزو خزانم

که چرا؟

برگ درخت مظهر دلداده ی سبز

به نسیمی که بلرزید  زرد گردید

اشک غلطید   عشق لرزید

مرگ عشق مرگ من

آب روان و گذران است

و زیاد دل و جانها گذران است 

آن زمان دست به قلم نقش محبت بکشیدم

عاشقانه رنگ نیلی به صفای دل تو نقش بدادم

در گشودم در دل را که بیایی

که تو آسوده بخوابی

از زمانی که وجودم چشم بر چشم تو بستم

عاشقانه دل خود را به دلت سخت ببستم

 وبا خود به دلم گفتم و گفتم

تو با آنکه مرا خاک بدانی

یا که تف هم به دلم  تو بنمایی

باز همانم که لب بام دل تو بنشستم

من به شوق دل تو پر بگرفتم

سر بام دل و حسرت بنشستم

و دگر باره خزیدم به در یار

ولی انگار ندیدی پر و بالم

که چگونه به امید تو نشستم

به تو من با دو نگاه شکوه نمودم

ولی اما تو ندیدی که به شبها نگرانم

وبه شب بی تو رسیدم

آب خندید   چشم گریید

اشک روان گشت

و سر پیچ زمان عشق بلغزید

زندگی بر سر من ریخت

و به شب بی تو که مهتاب ندیدم

از سکوت هم گذشتم

ودر اندیشه ی پاییز به حقیقت برسیدم

برگ سبز زرد بگردید  اشک غلطید

و به حسرت همه شب دیده ببارید

یاد چشمان تو را قاب گرفتم

به دل آویز نمودم

در دل بستم و گفتم

           که تو آسوده بخوابی

           ولی اما نگرانم....

بهم نخندینا!!!!!!

من افسرده میشم!!

اما اگه مایه ی خنده ی کسی بشم هم جایه شکره که اقلا لبی رو خندون کردم!

               الهی شکر.

خدایا تو به بزرگیه خودت مرا ببخش که فقط در لطف تو به سر می برم و مرا یاری به کرم و رحمت تو نیست که این دوستان خوب را به من هدیه نمودی !  

عمو اگه درستش کنی عکس بذاری ممنون می شم!

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1386 توسط لیلا | 238 نظر

سلامون علیکم بر جمیعاً جمیعای کته کله های مهربانانه

ولنتاینینتون مبارک شده رفت پی کارش
اول بگم هر کی هر چی گرفته نص نص وگرنه شب همین دارکو رو میفرستم بیاد سروختتون
موشی رد کن بیاد بالا
هی مرجی اخ بیاد
سارااااااااااااااااااا تو ام؟ داری پنهون کاری میکنی؟؟
داداش رضا الکی نپیچون و ژس نگیر که خودت END اینکاره ای ...
دارکو وای میسی همینجا همه رو جمع میکنی میاری پیش من وگرنه همین تشت مسی رو تو کلت خورد میکنم


بریم سر آپ؟؟!!
نه اول سفارشجات مونا خانوم رو انجام بدیم:
اسمم بنفشه است ملقب به آمنه رخشور (الهی بمیرید که مادر تونو نمیشناسید حیف اون همه رخت چرکی که من به خاطر شما شستم)
اگه 6 تا بچه دیگه رو که ازدباج کردن در نظر نگیریم من ته تغاری خونمونم
لیسانس دیوونه شناسی دارم اما خودم هر چی خل و چله رو از رو بردم و کف ماهیتابه چسبیدم (خدا کنه جکشو شنیده باشی) یه ترم هم از فوق خوندم اما در عین بدبختی مجبور شدم ولش کنم چون هم کارم زیاد بود هم پیام نوری بودم و خیلی سخت بود اما هنوز نفسم واسه کتابام میره و واسه چیپس میاد همین دیروز دیروزم فک میکردم من بی نظیر بوتو ام امروزم که میبینی دیگه من آنا کارنینا هستم اینم اعصابمه .....
الانم کارمندم و توی – به قول داداش رضا- راپورت خانه فارس کار میکنم و تنظیم کننده و نظارت بر عملکرد خل و چلهای شهرستانم که خبراشونو میفرستن پیش ما تا قیمه قیمه کنیم و خوراکی باب طبع آقایان بپزیم
گاهی وقتا هم میرم کیلینیک مشاوره و اگر وقتی پیدا کنم میرم خونمون و مثل کوالا میچسبم به تختم.
خونمون و شماره شناسنامه پدر بزرگمم دیگه نمیگم چون سر مخفیه


داشتم با خویشتن خویش مناظره و مشاوره و گفتمان و کوفت و درد و مرگ میکردم و به خویشتن خویش فوش خوار و مار میدادم که چی بنویسم و چه پستی بزارم که یاد این نوشته افتادم ... از جمله چرندیات خودمه :

« آنگاه که پیچک تنهایی حنجره ام را به بند می‌کشید و چشمانم بر غم دل می‌باریدند
روزنه ای از آسمان برویم گشوده شد
نفس درون سینه ام حبس و کلام در قفای گلویم محبوس گشت
ندایی دلنواز آمد : دیده برهم نه ... رازیست با تو گفتنم

وحشتی دردناک سراپایم را پیمود
بازهم قلبم از حرکت باز ایستاد
ِسِر این راز سَر به مُهر چیست که باید در خاموشی دیدگانم بر ملاء شود؟!
هراس سقوط مانع از حرکتم گردید ... لحظه ای درنگ ... چشمانم فراخ و قلبم بی طپش بود
در دل تو را طلبیدم... تویی که همیشه با منی...
ندای دلنشین پژواک یافت : دیده برهم نه ... رازیست با تو گفتنم
مرا یارای ایستادگی نیست
دیر زمانیست مدهوش این ندایم
بس دور و دراز زمانیست که انتظار رسیدنش را میکشم
لیک می‌هراسم از سقوط
می‌هراسم از طعم تلخ فراقش
میخواهمت ...تو را ... باز هم از آسمانت فرود آی و در قلب کوچک و حقیرم بنشین تا مرا آرام بخشی

نوازشگرانه گیسویم را پیمود و باز هم آهنگ کرد : دیده برهم نه ... رازیست با تو گفتنم
تمام وجودم تو را طلب کرد و به نام تو دیده بر هم نهادم .
وجودم در حرم اضطرابِ نداشتنش مذاب و از گوشه چشمم روان شد
به فرش آمدم.
حجاب کلامش فرو افتاد.
راز سر به مهر گشوده شد
و خداوندم مرا به دو دست دعا نگه داشت
به عرش رفتم.

مرا یارای گشودن دیدگانم نیست
رویاهایم در قاب تاریک چشمانی فروبسته باغی از نور و روشنایی اند و من ..........


خداوندم سپاسگذارم.»


این یه تعارف نیس... عین واقعیته . روزی که خداحافظی کردم از احساس پوچی و تنهایی لبریز بودم اما به سرعت با چند تا کامنت مرجان و موشی و یوسف امیداوار تر شدم ... شاید باور نکنید که کل مشکلاتم رو توی همین « خونه ما » که شاید خیلیا تون جدی نمیگیریدش و بهش به چشم مسخره بازی نگاه میگکنید فراموش کردم و امیدوارتر شدم

دنبال یه بهونه بودم که به همه تون بگم « دوستون دارم» چه اونایی که از قبل میشناختم چه اونایی که اینجا شناختمشون ... روحیه فعلیمو که به خوبی وصله شده به شما ها مدیونم

راستی اون هدیه ویژهه هم مال داداش رضا بود . به هیچ کدومتونم جایزه نمیدم کته کله های مغز فندقی


پ.ن
موشی جز زده
من چطوری عکس بزارم و یا از سیمیلها استفاده کنم یا فونت رو تغییر بدم
الهی بمیری موشی من کمتر از دستت حرص بخورم

نوشته شده در تاریخ جمعه 26 بهمن‌ماه سال 1386 توسط پنهان | 253 نظر

به بههههههه سلامون علیکم کیف حال همگی کوکه ؟؟؟-]-*

به بهههههه چه روز زیبایی چه مناسبت قشنگی خدائی قسمتو حال میکنین دیدین میگن فلانی تو چه روز بزرگی مُرد خوش به حالش منو روح خبیث جونم الان همون حسو حالو داریم کلی ذوق کردیم -*- الان روح خبیث جون واسه معشوقه اش کادو خریده طفلی 3روزه از این ور به اون ور دنباله هدیه میگشت مگه پیدا میکرد آخ چه مصیبتی میکشن این عشاق بلاخره دیشب دندونای یه پیرزنه رو کف رفته بود ببره واسه عشقش حالا اینجا هی بغل دست من داره غر غر میکنه میگه بپرس از این دخملای نازنین از دندون مصنوعی خوششون میاد میگم آره دمو دولشون ! ننداز من پول ندارم راشون بخرم مگه گوش میده میگه دندونارو بده به یکیشون بکنه دهنش ببینم قشنگه یا نه آقا یه داوطلب بیاد جلو به خدا دیشب تا الان داره میشوره دندونارو تمیزتمیزه :**-

خوب مونا خانوم پیشنهادی داده بود که هرکی پست میزاره خودشو هم معرفی کنه که اونایی که نمیشناسنش بشناسنش خوب بیاین جلوتر آماشالله عرضم به خدمتتون که من آقا موشه بعد روح خبیث جونم دوستمه روح بی ازاریه خوب اطلاعات بیشتری بخواین بیوگرافیم همین بغل هستش رو اسمم که کلیک کنید میبینید بعد اطلاعات بیششترتریم بخواین که چطور آدمیزادی هستم آرشیو وب خودمو که سر بزنین بخونید همچی دستتون میاد

خوب برسیم به زندگیمون یهو فک نکنین من سرما خوردم حوصله ندارماا هر کی اینطوری فک کرد موش بخورتش اصلنم خنده نداره خوب میبینم که عشاق عزیز پَرگُل مَنگُل (درست نوشتم آیا) کردن خُوچکل مُچکل نشستن لپا گل انداخته نیشا بااااااااااااز نیشتو ببند دهه !!! منتظر تبریک و هدیه روز ولنتان هستن "*-*

یه سلامیم بکنم خدمت دخملای نازنین که از اول مجلس تا الان اون عقب نیشاشون بازه اگه فک کردین بخاری از این پسملای شاخ شمشاد بلند میشه تو توهمی بیش نیستین

خوب یه ذره جدی بپردازیم به این سالروز بزرگ

هر روز از زندگی ما میتونه یک روز با خاطرهای زیاد باشه چه برسه به اینکه مناسبتی هم داشته باشه

انسان زمانی که معشوق خود را میابد از نعمت « عشق » برخوردار میشود . چرا نعمت ؟ چون کسی را دارید تا راه زندگی را با او طی کنید . روزها شب ها خوشی ها و نا خوشی ها مسئولیت ها و اشتباهات را با او تقسیم کنید هر کس در طی این سفر دارای یک همسفر یکدل و عاشق نیست ، اما شما آن را دارید او شاهد بخشهایی از وجود شماست که بر دیگران پوشیده است محرم جسم و روان شماست .][

اول اینکه ولنتاین در روز 14 فوریه اعدام شد. تقریبا در سال 269 پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال 350 پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد

ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم اینکه بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد

 

البته هویت ولنتاین گم شده از یابنده تقاضا میشود آن را در صندق پستی نندازه چون من یکی که همون فرضیه بالا رو هم قبول دارم هم به نظرم قشنگتر میاد !!!!! البته چند تا نقل دیگه درباره این روز هست که من نزاشتم :-"

 

عشق چیست ؟

عاشق کیست ؟

آیا همبستر شدن ، یعنی عاشق بودن ؟

میلیونها انسان هر روزه همبستر میشوند اما فقط عده کمی از آنها عاشقند .

پس معشوق واعی یعنی چه ؟

معشوق واقعی کسی است که معنای تعهد را درک کند و صادقانه ، مستمر و همیشه پذیرای عشق ، عاشق خود باشد ()

اگر یادتان برود که عشق و معشوق هدیه ای از جانب خداوند هستند ، دیگر عاشق نیستید ، عشق خیلی زود خود را کنار میکشد و این نعمت را دیر یا زود از دست میدهید .

اگر به یکدیگر و عشقی که میان شماست ، احترام نگذارید عشق را از یاد برده اید .::

همواره با معشوق خود ، به اندازه استحقاق عشق رفتار کنید ، در این غیر این صورت خیلی زود این موهبت را از دست خواهید داد ، ابتدا از لحاظ عاطفی و احساسی و بعد از نظر جسمانی . برای همیشه .

 

مشکل اکثر عشاق این است که به طور ناخودآگاه و گاهی از روی اهمال و بی توجهی و بدونه احساس زندگی میکنن با هم صحبت میکنن همدیگر را میبوسند با هم عشق بازی میکنن بی آنکه بدانن هر کدام از این کارها چه ارزشی دارد یه جورایی کلیشه ای شده این عشقو عاشقی یعنی به نظر من این دیگه اسمش عشق نیست حالا هرکی هر اسمی میخواد روش بزاره

صمیمیت جنسی هدف نیست ، بلکه وسیله ای است برای تحکیم عشق و ارتباط میان عاشق و معشوق .

تنها در این صورت است که حق(عشق بازی ) ادا شده است .

بر گرفته از کتاب حقیقی ترین لحظه ها برای عشاق

اوه چی شدا آقا عشقو عاشقی رو بیخیخی بچه برو بشین سر درسو مشقت دهه

آقا کسی تو کامنتای پست من کسیو کشت روح خبیث جونو میفرستم سراغش که ببرتش وسط جهنم بزارتشو بیاد تو کامنتای قبلی همتون هفشبار همدیگه رو کشتین مردم چه فکری میکنن -[*-*-

 

در روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند زود رد کنین بیاد مینیم شکلات هارو

البته مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند هدیه مردان معمولا یا یه جعبه پر سوسک یا یه قورباغه خوشکل یا عروسک خون آشام البته بیشتر کادوها جعبهای خالیه واسه سر کار گذاشتن خانوما حالا دخملای عزیز بیان میخوام کادوهاشونو بدم  :-" :**-

همه این قلبای خوچکل تقدیم دوستای گلم ][

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود آشنا نیستیم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

آقا جلو جلو روز عشق ما ایرانیا سپندارمذگان هم مبارک

اطلاعات بیشتری خواستین این تو هست پستم طولانی میشد همینجا میزاشتم

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1386 توسط آقا موشه | 167 نظر
   1      2      3    >>