X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها



مرا به خانه ام ببر

همان خانه کوچکی که دیوارهایش کوتاه و سرخ رنگند

همانجا که تکانهای پر تپشش

موج دوار زندگی توست

                                                                         مرا به خانه ام ببر


سلام به همه


قول داده بودم تا اخر این هفته آپ کنم و دارم سعی خودمو میکنم

امیدوارم که نا امیدتون نکرده باشم


سلام ویژه به مونا حیتا و موشی دیر اومدم اما اومدم



چقدر سخته یهو از یه دنیایی جفت پا بزنی تو یه دنیای دیگه. بتونی یا نتونی توی دنیای جدید دووم بیاری یا نه... بتونی یا نتونی دنیای جدیدتو بسازی ... بتونی یا نتونی ....

من دقیقا همینم، این روزا دارم نتیجه جفت پا زدن توی یه دنیای دیگه رو تجربه میکنم... اصلا بحث ازدواجم و تغییر مجردی به متاهلی نیستا منظورم تجربه تغییر اسطوره ها و بتهای زندگیه. بحث اینکه چی فکر میکردیم و چی شد.واهمه دارم که من جنبه و قدرت تحمل این تغییرات رو دارم یا نه...

اسطوره هام عوض شدن، بتم شکسته و ... راستی ببینم میتونم یه سئوال بپرسم؟ چرا ادما وقتی چیزی براشون بُلد میشه درموردش همیشه کور و کر و نفهمن؟ چی میشه که میدونی همه چیز اشتباهه اما بازم ادامش میدی؟ چی میشه که تو بهترین مرد دنیاتو با بدترین وضعیت ممکن توی بغل همکارت میبینی در یک محیط کاملا غیر منطقی و همه چیز هم برات غیر معقول و غیرمترقبه است اما باز هم مثل احمقا سکوت میکنی؟ و به راه تاریکت ادامه میدی؟

این روزا از خودم بیشتر بیزارم و از حماقتهام کلافه ام و دلم برای رضا میسوزه که الان از بی اعتمادی ممن زجر میکشه

تجربه ای داری؟ میدونی چی میگم؟



پ. ن:

امیدوارم که تجربشو نداشته باشی

اینو نوشتم که بد قولی نکرده باشم حتما درستش میکنم

ببخشید اگر تلخه

امین جان امیدوارم زود اینجا ببینمت

موشی روت کم شد؟

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1389 توسط بنفشه | 53 نظر



سلام


مردن هرگز به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست

و من عجیب میترسم از اینکه کسی را که فراموش نکرده‌ام، فراموشم کرده باشد.


پ.ن:

مرگ یعنی بدانی کسی برایت میمیرد یا لااقل به عشق تو نفس میکشد و بعد زندگی را هم دوست ندارد چه برسد به بی تو زندگی کردن را و بعد آن را هم از او بگیری به جرم جنونش یا اشتباهش یا اصلا تقصیرش، در خلاء نبودنت حبسش کنی تا به مرگ تدریجی برود و ... بمیرد.
مرگ یعنی اینکه بدانی کسی بی تو بی ستاره ات هفت آسمانش شب است خورشید نمیشناسد روز ندارد لحظه نمیفهمئ ساعتش روی آخرین لمس حضور تو مانده است و بدانی و بگذاری به همان حال بماند تا بمیرد؛ تومیدانی من چه میکشم؟؟؟؟ چیزی فراتر از درد.



دلم براتون تنگ شده بود

مرسی که فراموشم کردید !!!!!!!!!!!

نوشته شده در تاریخ جمعه 7 اسفند‌ماه سال 1388 توسط بنفشه | 2 نظر



فوری

فوری

فوری

فوری 


در این لحظه یک عدد اسمس از یک عدد موش موزی متنبه دریافت کردم پس:


جناب آقای حاج موشی خانه ماییان


بازگشت شکوه‌مندانه شما را از سرزمین نور، آفتاب و هدایت- سرزمین وحدانیت و اعجاز خداوند گرامی میداریم.

امید آنکه روح خبیث شما با سنگ عرفان و عشق به خداوند جلایی خیره‌کننده یافته باشد.


از طرف

جک و جانورهای خانه ما


و البته سرورت یعنی من- بنفشه گل و گلاب بهاری 

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388 توسط بنفشه | 13 نظر
   1      2      3    >>