X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

از صبح تا الان همه اش با نوک پا دزدکی راه میرم تو شرکت مبادا مدیرمون صدای پامو بشنفه یا چشمش به من بیوفته ! نکبت تا منو میبینه هزار تا کار میریزه سرم ، چای خوردنمو کوفتی زهرماری خوردنمو تاب نمیاره انگار نوکر در خونه باباشم نون باباشو میخورم که زورش میاد یه دقیقه به خودم استراحت بدم ، این از مدیر احمق اونم از معاون روانی که حتی منو در حال صحبت کردن با موبایلم ببینه مجال نمیده و چپ و راست از کارایی که انجام باید بدم می پرسه اصلا چش کورش نمیبینه که دارم با یکی دیگه حرف میزنم گیر سه پیچ میده جوابشو بدم ! دیدین وقتی مامانا سرگرم صحبت با یکی هستن بچه سه ساله اشون هی دامن مامانه رو میکشه یه ریز مامان مامان میکنه یا صورت مامانشو با دستاش میگیره طرف خودش که متوجه حرف زدنش شه ؟ دقیقا معاون خر همین شکلیه یه وقتایی دلم میخواد همچین با پاشنه کفشم بکوبم رو پاش نفسش یکی دو ساعتی قطع شه !


کجایین ؟ چرا هیچی نمیگین ؟ چرا کسی منو نمیبینه ؟ چرا هیشکی جوابمو نمیده ؟ کسی خونه نیست ؟ حالا چرا عصبانی هستین ؟ :|

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1391 توسط همه روزهام | 4 نظر