X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

لبیک اللهم لبیک

لبیک لاشریک لک لبیک

ان الحمد والنعمت لک ولملک

لا شریک لک لبیک

سلامون علیکم برحمت الله

کیف حالک ؟؟؟

احوال همه بروبچ خونه ما خوبه همگی خوبین خوشین سلامتین ؟؟


خوب از کجا بگم

اول از همه عید همتون پسا پس مبارک ایشاا... که سال خوبی رو در کنار خانوادهاتون داشته باشین

دوم از همه ممنونم از همتون نائب زیاره همتون بودم به یاد تک تکتون بودم


ایشاا... خدا قسمتتون کنه برین از نزدیک ببینین خیلی خیلی جای همتون خالی بود


قرار بود چند روزه پیش بیام ولی شرمنده نشد تا همین پریشبم مهمون داشتیم


یکی از رسمای خوب اصفهانیا اینه که تا یکی میره مکه او برمیگرده همه میریزن سرشون تا یه هفته پدرشونا در میارن خلاصه بعد یه هفته ما فهمیدیم خواب چی هست یه دو روزه شرمنده رخت خواب شدیم

دیگه خلاصه گفتم بیشتر از این شرمنده دوستان نشم بیام یه سری بزنم برم (چه با ادب شدم اثرات اونجاستا )

ایشاا... تا چند روزه دیگه با سوقاتیا برمیگردم با کلی خاطره از اونجا



فعلا باباااااااای

+کامنتای وب خودمو هم خوندم ولی تایید نکردم مث همیشه :دی ممنونم


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1388 توسط آقا موشه | 8 نظر



فوری

فوری

فوری

فوری 


در این لحظه یک عدد اسمس از یک عدد موش موزی متنبه دریافت کردم پس:


جناب آقای حاج موشی خانه ماییان


بازگشت شکوه‌مندانه شما را از سرزمین نور، آفتاب و هدایت- سرزمین وحدانیت و اعجاز خداوند گرامی میداریم.

امید آنکه روح خبیث شما با سنگ عرفان و عشق به خداوند جلایی خیره‌کننده یافته باشد.


از طرف

جک و جانورهای خانه ما


و البته سرورت یعنی من- بنفشه گل و گلاب بهاری 

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388 توسط بنفشه | 13 نظر


سلام سلام صد تا سلام

لای لالای لای لای لالای


سال نو مبارک

انشالله که سالی سرشار از امید، نشاط، سرافرازی، سعادت و نور داشته باشید

جک و جونورا چطورن؟؟

آقا خیلی نامردین به خدا

من همش یه هفلشت ده ماهی اینجا نبودم، شما کدوم گوری رفتین (البته با عرضُ طول و ارتفاع پوزش از بزرگترها)

نگا نگا نگا چه گندی زدین به مجتمع

تمام ساختمونو خاک و تار عنکبوت برداشته، یعنی یه آدم دلسوز قبل و بعد نگینو پیدا نمیشد یه دستی به سرو گوش اینجا بکشه؟؟

دلتون واسه خودتون نمیسوزه واسه بقیه بسوزه

رگ و پی این خونه از فرط تنهایی و سکوت و غم داره میپوسه


میدونید اشکال چیه؟؟


یادمون رفته روز اول برای چی اینجا رو ساختیم

ساختیم که هیچ وقت از هم بی خبر نمونیم

ساختیم که دیگه هیچکدوممون تنها نباشیم

ساختیم که حرفامون تو گلومون تلنبار نشه

غم باد نگیرم- غصه نخوریم


اما امروز از خودم گرفته تا بقیه همه رو میبینم که روز به روز داریم بدتر میشیم


یادتونه روز اول هی میرفتیم زنگ در واحدای همو میزدیم و شیطونی میکردیم

همیشه بوی جورابای من و شیطونیای یوسی (که خیلی بهش مدیونم و بدهکار) باعث خنده میشد؟؟

دلم تنگ شده برای شخصیتای حقیقی و مجازی خونمون

برای اصغر آقا، اکبر آقا و نمیدونم چی چی آقا

برای خنده ها  شیطونیای مرجان

برای گیج بازیای سارا(:دی)

برای دم بریدگیای حاج آقا موشه(یادت نره برای من دعا کنی-قول دادی چشت به کعبه افتاد برام دعا کنی- خدا کنه قولت یادت نره)

برای حرفای امین و فرزاد و سلی و سروناز

واسه خونسردیای لیلا

واسه آقا بزرگیای داش رضا

واسه شهرزاد که تا مدتها به من سر میزد و همیشه دلداریم میداد

واسه عمه حیتا و مونا با همه اینکه خیلی با هم برخورد نداشتیم

برای مارکوپولوی خونمون عادل



اول همه اعتراضم به خودمه

خودم با کوچیکترین بادی سرمای زندگی رفت تو تنم و کشیدم تو پوسه ضخیم دوری از همه چی

سرمو با کار گرم کردم و در عین اینکه همه رو دوس داشتم و همیشه به اینجا سر میزدم اما بیخیال شدم و پس کشیدم... خودمو قایم کردم

دور شدم... من از شما و شما از من

یکی از دوستام که توی راوی قصه به من خیلی سر میزدم چند وقت پیش بهم گفته بود که فک میکنی چقدر دوستات دووم میارن و با این بدخلقیای تو میسازن و بهت سر میزنن

گفتم زیاد خیلی زیاد اونا دوستای منن و هیچ وقت منو ترک نمیکنن

وقتی یواش یواش اومدنای من به اینجا کم شد و اومدنای شما به اونجا اولش غصم شد و دلم ازتون گرفت... اما چند روز پیش اومدم و همه کامنتاتونو خوندم حق با شما بود من نه تو خوشی بودم نه تو غم

نه وقتی امین رفت بودم و نه وقتی عادل اومده بود... همه کامنتای خطاب به من بی جواب مونده بودن و خودمم برای کسی کامنت نذاشته بودم

پس اول همه خودم یه پیله دور خودم تنیده بودم ... دوستامم سعی کردن منو دربیارن، یوسف لیلا موشی سارا حتی نیلو با همه مشغله هاش و ... خودم نخواسته بودم

اما حالا میخوام... پست نگین رو دیدم دلم یه جوری شد... دلم خواست بازم صدای خنده بازارمون توی همه کامنتدونی و خونه بپیچه ... به جای اینکه وبلاگ گروهیمون به خاطر سوت و کوری دلیل خنده و مضحکه بشه، مثل گذشته سمبل بشه


شما که نمیزارید تنها بمونم میزارید؟؟

همه قبل از عید خونه تکونی میکنن ما بعد عید



کی کمک میکنه خونمونو بتکونیم؟

کی حاضره جارو کنه تا حاج آقا موشی برگرده؟؟

باید خونمونو تمیز کنیم


من «ب» ی بسم الله رو گفتم کیا کاملش می‌کنن تا به «م» رحیم برسیم؟



بسم الله الرحمن الرحیم


بنفشه : ب


؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1388 توسط بنفشه | 73 نظر