X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیزم قفسه تموم دنیا

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه

تا همیشه سوت و کوری

میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت

تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو راه غربت

واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم

دلخوشیم به اینکه شاید سحرو یه روز ببینیم

آخرش یه روزی هجرت در خونتو می کوبه

تازه اون لحظه می فهمی همه آسمون غروبه ...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390 توسط سروناز | 20 نظر