X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

تو چقدر ساکت و نجیب

سر به زیر می آیی!

از بلندای گردنه های خوش ییلاق...

ژرف، وهمناک و زیبا !

ترانه هایت را میخوانم با بارانی که از چشم خانه ام جاری است

جای به من بده تا در غمگین ترین لحظه هایت بیتوته کنم...

شانه به شانه ات...

پا به پایت و نفس در نفس هایت !

اینجا، خانه دیگر آفتاب گیر نیست...

همسایگان،

مهربانی را از یاد برده اند...

جدالی است بین ما و ایشان که تمام آسمان را ازمصاحبت این چند نفس که مانده است گرفته اند.

تو را در شبی باران ریز

در هوهوی زمستانی سرد

فراموش خواهم کرد...

اما بگو...،بگو با جای دستهای داغت بر تنم چه کنم؟!

+ چون هیچ موضوعی به ذهنم نرسید یکی از نوشته های دوران جاهلیت رو براتون گذاشتم...

+ معرفی خودم در ادامه مطلب.


 من واقعا شرمنده همتون هستم که نمیتونم به کامنت ها جواب بدم...

آخه اینجا تعداد کامنت ها خیلی زیاد میشه و من اصلا وقت نمی کنم جواب بدم!

بازم از همتون معذرت خواهی می کنم...

ضمنا...خیلی دوستتون دارم.


سلام

خب فکر کنم من هم باید مث همه اول خودمو معرفی کنم…

فرزاد، 18 ساله متولد بیست و چهارم آذر ماه هزار و سیصد و شصت و هشت.

از وقتی یادمه خیلی به موسیقی علاقه داشتم اما متاسفانه به دلایلی که فکر نمی کنم درست باشه اینجا مطرح بشه نتونستم تو این رشته ادامه تحصیل بدم.

خیلی خودپرستم !

اما خود پرستیم – تا الان که دارم می نویسم – مانع انسان دوستیم نشده…

وقتی از یه آهنگ خوشم بیاد  اونقدر گوش می دم که حالم ازش بهم بخوره…

یک چهارم آینده امو با خاطرات گذشته ام میسازم… واسه همین خاطراتم خیلی برام مهمه و همیشه یه دفتر کاهی معروف هست که چند صفحه ای برای آدمای مهم داشته باشه…

عقل گرا هستم در بعضی زمان ها همراه با مقدار زیادی احساس !

کم پیش میاد از کسی یا چیزی متنفر بشم اما خیلی اتفاق افتاده که از کسی یا چیزی خوشم نیاد.

صداقت یکی از ارزش های زندگیم هست و خیلی کم پیش میاد نادیده بگیرمش… که البته در مواردی که نادیده گرفته میشه حد اکثر تا یه روز بعد با یه اعتراف ختم میشه !

عاشق زبان انگلیسی و فرانسه و  علوم اقتصادی و هوا و فضا و ابر و ستاره و دریا و اقیانوس و در کل هر جایی الا این زمین صاحب مرده !!!

آدم توقعی نیستم و تنها توقعی که از اطرافیانم دارم اینه که از من زیاد توقع نداشته باشن !

ترجیح میدم دوستامو از بین آدم های با ایمان انتخاب کنم تا آدم های بی اعتقاد و سست !

یادم نمیاد تو انتخاب دوست اشتباه کرده باشم….

خوشبختانه نه بی وفایی دیدم(جز یه مورد که اون هم دوستم نبوده !) نه شکست عشقی داشتم !

یه جورایی از اینکه تو نیشابور متولد شدم و اینجا بزرگ شدم خوشحالم. (البته اینجا زندگی کردن سختی های خاص خودشو داره که تا اینجا نباشید نمی فهمید !)

از محبوس شدن بدم میاد و اگه احساس کنم کسی میخواد منو مال خودش کنه و رو رفتار و افکارم تاثیر بزاره، آس میزنم راس واسته !!! (انسان با آزادی آغاز می شود…)

از توضیح دادن چیزی خیلی بدم میاد ! به خاطر همین هم هیچ وقت دلم نخواسته معلم بشم. !

معمولا با کسایی می گردم که یا در سطح خودم باشن یا از خودم بالاتر. اینطوری مجبور نیستم یاد بدمو راحت میتونم یاد بگیرم !

هنوز خودم هم نفهمیدم زود جوشم یا دیر جوش !

چیزی که معلومه اینه که نقطه جوش من بستگی حال و روز و موقعیتم داره !

کلا بی خیال کلاس و کلاس گذاشتن و این حرفام… در صاف و ساده بودن فرزاد شک نکنید !

خب فکر کنم زیاد زر زدم ! آخه از پر حرفی هم خوشم نمیاد و معمولا پست های طولانی رو اصلا نمی خونم !

+ احساس می کنم این پستم یه جوری خود خواهانه شد !

+ به هر حال از فرزاد بدتون نیاد… فرزاد پسر خوبیه !
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1386 توسط من | 46 نظر