« خونــه مـــا »

آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

« خونــه مـــا »

آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

چگونه با تنهایی خود مبارزه کنیم؟/// دلتنگم/// عیدیمو گرفتم

من بالاخره عیدیمو گرفتم

کی میاد بریم نماز شکر بخونیم؟؟؟

شادیامو با همتون تقسیم میکنم.

انشالله که خدا عیدی شما رو هم توی این روز عزیز عنایت کنه

عید همتون مبارک

ــــــــــــــــــــــــــ

سلام دوست جونام

 

 

۱- یوسی جونم تبلدت مبارک امیدوارم هزار ساله بشی

تمام آرزوهای خوب دنیا رو از طرف من و برو بچز خونه ما برای خودت بشمار

دوست داریم

 

۲- مرجان عزیزم امیدوارم هرچی زودتر مشکل حل بشه و بازم صدای خندهای قشنگت توی خونه ما بپیچه دلمون برات تنگ شده و دنیا دنیا دعا میکنیم که همیشه تو و خانواده نازنینت شاد و سرزنده و به دور  از تمامی دغدغه ها باشید

 

۳- از داداش رضا گرفته تا بقیه ، همه اونایی که آپیدن ولی من روسیاه نیومدم عذر خواهی میکنم . آباجیتونو برفوشید خروس قندی بخرید

 

۴- هرچند دیره اما روز زن رو به همه آباجی خانوما و مامانا و جمعیت نسوان  و روز پدر  رو به همه داداشا و آقایون و باباهای میربون تبریک میگم

 

                  

 

 

 

اما بریم سر آپ در پیت من، از اونجایی که این مشکل خودم بود گفتم شاید بقیه هم مثل من به شدت باهاش درگیر باشن ببخشید اگر بی ربطه :

 

 

تا کـنـون احساس دلتنـگـی، افسـردگـی، طـردشدگی بی ارزشی و تنهایی را تجربه کرده اید؟ آیا با

 محیط و افراد  پیرامون خود احساس بیگانگی می نـمایید؟

 آیـا احــساس می کنید کسی در کنار شما نیست تا بتوانید تجربـیـات و احساسات خود را با وی در میان بگذارید؟ هـر فـردی در طـول زندگی خود گه گاهی احساس تنهایی  میکند اما تنهایی الزاما به مفهوم تنها بودن نمیباشد شما  مـمکن است در میان جمع و یا در یک میهمانی بوده و بـاز   احــساس تنهایی کنید.

تنهایی یک حالت ذهـنـی دردنـاک   احساس عدم رابطه با دیگران است. هـنگامـی کـه  تـنها میباشید احساس نیاز به تفاهم و اشتیاق برای قسمت کردن احسـاسات و افـکارتان با دیگران در شما پدیدار میگـردد. اما زمانی که به مـرحله تنهایی راه می یابید چه اتفاقی روی میدهد

در ذیـل به برخی از احـساساتی کـه در دوره تنــهایی با شـما هـمراه می گـردنـد اشاره میکنیم:

 

  • احساس اعتماد بنفس پایین
  • احساس آنکه دیگران دائما در حال ارزیابی شما میباشند
  • از ملاقات با افراد جدید و یا حضور در مجالس عمومی دوری می‌کنید
  • نسبت به ظاهر و خصوصیات شخصیتی خود خیلی انتقاد آمیز برخورد می‌کنید
  • خود و دیگران را بخاطر ضعف روابط اجتماعی خودتان ملامت می‌کنید
  • این تصور غلط در شما ایجاد میگردد که هیچکس شما را دوست ندارد
  • در بیان احساسات خود دچار مشکل می گردید
  • از آنکه از حقوق خود دفاع کرده و بـه درخـواستهای غیر‌منطقی بگویید "نه" بیمناک می‌شوید
  • نسبت به موقعیتها واکنش افراطی بروز می‌دهید
  • احساس انزوا، دلتنگی و تنهایی شدید می‌کنید

اکنون شما چه خواهید کرد؟ شما که نمی تـوانید تا آخرعمرتان اینگونه به زندگی ادامه دهید

آمـوختن آنکه چگونه با تنهایی در زندگی خود کنار بیاییم یکی از چالشهای بزرگ زندگی ما میباشد.

ارائه راهکار

 

  • با آن رودررو شوید از آنکه به تـنـهایی خـود اذعـان کـنـیـد واهـمه نـداشـته باشید.حقیقت آن است که شما تا زمانی که علت امری که سبب آزار شما شده را تـشـخیص نداده باشید، قادر به تخفیف و تسکین مشکل خود نخواهید بود

 

  • مـهم اسـت کـه پـی بـه ایـن مسئله ببرید که زمانها و موقعیتهایی در زندگی هر فرد وجود دارند که در او ایجاد احساس تنهایی می کنند چـه فــرد بخواهد چه نخواهد. میزان معینی از احساس تنهایی در زندگی اجتناب ناپذیر میباشد پس بجای آنکه از آن گریزان باشید بیاموزید چگونه آن را بپذیرید و با آن کنار بیایید

 

  • تدبیری بیاندیشید اغـلب پـریـشانی ها و ترسهای ناشی از تنهایی را می تـوان با شناسایی علل مشکلات و سپس تلاش برای اصلاح وبهبود شـرایـطی کـه سبب ایجاد احساس تنهایی در شما گردیده است، تقلیل داد

 

  • از آن سود برید تنهایی خود را توسط آموختـن روش کـنـار آمـدن بـا آن مبدل به یک مزیت گردانده و اتکاء به نفس خود را افزایش دهید- مهمترین سرمایه شما به عنوان یک فرد تنها- از آن به عنوان یک فرصت مناسب برای شـنـاخـت هـر چـه بـهتر خـود اســتفاده کنید. در عوض تحمل دوران وحشتـنـاک با تـنـهایی تعـمق در افکار، احساسات و ادراکات خود فرصتهایی برای رشد و پیشرفت شخصی خود پدید آورید

 

  • خود را سرگرم فعالیتهای دلخواه خـود کنـیـد. در هـنـگام تنهـایـی بـرخـی افـراد آشفته وار به این طرف وآن طرف پرسه زده و بدنبال فردی میگردند که بتوانـند توجهشان را معطوف وی کنند. اما باید از این فرصت استفاده کرده و وقت خود را صرف سـرگرمیها و فعالیتهای خاص و دلخواه خود نمود

 

  • دست بکار شوید و اولین گام را شما بـردارید.در عـوض آنکه منتظر فـردی باشید که از راه  برسـد و شمـا را نجات دهد در سـلام و احـوالـپرسـی بـا دیـگران پـیـشـقدم گردید. لبـخنـد بـزنیــد و سلام کنید. گذشته از آن، شـمـا بـایـد روی مهارتهای اجتماعی و میان فردی بیشتر کار کرده و بیاموزید که بیشتر از حقوق خود دفاع کنید

 

  • کارهای داوطلبانه انجام دهید کمک به دیگران اعتماد بنفس شما را افزایش داده و فرصتهای جدیدی برای شما پدید می آورد تا بتوانید با افراد جدیدی ملاقات کنید

 

  • مشارکت کنید در یـک دوره آموزشی ویژه بزرگسـالان کـه در رابـطـه بـا رشـد فـردی می باشد    ثبت نام کنید. بـرای مثال در کلاسهای تقویت اعتماد به نفس، روشهای رابطه برقرار کردن با دیگران، چگونگی دفاع از حقوق فردی و چگونه مثبت باشیم عضو شوید

 

  • از عادات خوب پیروی کنید بجای آن کـه یک گوشه بنشـیـنید و هیـچ کـاری انـجام ندهید؛رژیم غذایی متعادل داشته باشید، تمرینات ورزشـی منـظـمی را انـجـام دهید و بقدرکافی بخوابید

 

  • خلاق باشید تنهایی الزاما با اندوه و بدبخـتی برابر نمیباشد. زمان تنهایی را برای خلاقتر و سازنده تر ساختن خودتان بکار بندید کتاب بخوانید، جدول و یا معما حل کنید، به سینما بروید و یا به موسیقی گوش دهید

 

      

 

پ.ن :

 

* دلتنگم

 

* گرچه نمی شود به تو رسید یاحتی برای لحظه ای مالک قلب تو شد . اما برای دوست داشتن تو ‌وسعت تمام دنیا را در اختیار دارم و می توانم تو را آن قدر دوست بدارم که همه باور کنند حق من در زندگی تو بودی که به ناحق از من ربودند.

 

* کاش به جای فروش صداقت به پشیز، مروت را سر هر کوی و برزن میفروختند ولو به قیمتی گزاف

 

 

ببخشید اگر طولانی شد

خیلی ماهید

دوستون دارم

حق یارتون

برابری و مساوات؟؟؟!!!// نظم

 

آقا دیگه از این بحث برابری و مساوات بکشید بیرون...اصن من واسه خودم هویجوری یه چیزی پروندم.... بنده رسمن واسه خودم بیجا کردم... سر ماه که حقوق بگیرم ...میرم یه وامی هم میگیرم ..جفت کلیه های خودمو هم میفروشم ...دندم نرم ...چشمَم کوور...میام حق و حقوق خانومارو تا قرون آخر پرداخت میکنم....شما ببخشید.

 

حالا بریم سر یه موضوع دیگه...

 

1- پیشنهادی دارم تا اگه بشه یه مقدار این نوبت آپ کردن منظم بشه....

یعنی ما بدونیم بعد از فلان شخص نوبت کی هست و مدام نیاز نباشه بگیم اقا کی قراره ا پ کنه.

 

من میگم اگه موافق باشید اول از همه اسم ساکنین خونه رو  به ترتیب حروف الفبا بنویسم و بر حسب اون آپ کردن دوره ی جدید شروع بشه.

این اسم دوستان هست به ترتیب حروف( این فایل عکس رو حتمن دانلود کنید...یه گوشه ایی نگه دارید تا ترتیب بر حسب حروفو داشته باشیم )

 

همونطوری که مشخص هست ...آقا موشه نفر اول میشه ... این خیلی خوب هست که شروع هر دوره با نوشته ی مدیر باشه و مدیر علاوه بر مطلب دلخواهی که میخواد آپ کنه ...یه نیمچه گزارشی ارائه بده و هم اینکه چکیده نظریاتو درج کنه و اونو به شور و همه پرسی بزاره .

 (به طور مثال همین پیشنهاد بره داخل پست نوشته ی موشی و اونجا دربارش تصمیم بگیریم.)

 

2- دیگه اینکه فکر میکنم برای هر نوشته سه روز زمان کافی هست..یعنی دقیقن 72ساعت و هرکس که نمیخواد آپ کنه حتمن به مدیر وب اطلاع بده تا اون بتونه نفر بعدیو انتخاب کنه برای آپ و همینجور یک هفته اوضاع لنگ در چپرکی باقی نمونه

الان شما به این فلو چارت پایین یه نگاه بندازید.( کلید شیفت رو نگه دارید و روی عکس پایین کلیک کنید تا در سایز بزرگ دیده بشه)

 

 

حالا اگرم این فلوچارت گیج کننده هست و فکر میکنید بدتر کارو خراب میکنه ، به قول اصغری وله له

به هرحال مخلص کلوم پیشنهاد بنده ترتیب آپ بر حسب حروف الفبا هست

 


 

والا درد و دل زیاده ( تازه دل درد هم خیلی زیاده)...آقا این حرف همچی قلمبه شده بیخ گلومونو گرفته...نیمیزاره یه نفس راحت بیاد بالا و یه آب خوش بره پایین.

 

جونم براتون بگه ...من از همون روزی که خودمو شناختم و شروع کردم به تشخیص محیط و اطراف ... خانم ها و  دختر خانوم هارو دیدم که مدام غر رررر میزدن

 

                                       *             *              *

 

بابا به خدا حقتونو گرفتین...بیشتر از حقتونم گرفتین...با نون اضافه و دوبله سوبله گرفتین...، جون مارو هم گرفتین...دیگه چی میخواین از جون پسراااا

 

بیبین ..این دانشگاهو میبینی ...شصت هفتاد درصدش از شوماها پر شده...فک کردی آی کیوت از ما بالاتره که رفتی دانشگاه و ما اَنْـتر و منتر لِنْگ دَر چَپَکی موندیم این بیرون..؟!!

نخیر...نخیر...اِشْتِپُولَکی به عرض مبارک رسوندن شاپری خانوم...

 

ما پسرای بدبخت گردن شکسته ...باس بریم دنبال کار...که نون در بیاریم...ماشین بخریم...خونه بگیریم...تا بلکه دل کوچولو موچولوی شومارو به دست بیاریم...

اونوَخ خانم بیخیال هی مدرک رو مدرک اضاف میکنه و هیچ فکر نمیکنه که این آتقی طفل معصوم چیرا نتونس بره دانشگاه...

 

*            *            *

 

ای الهی این خارجی های خدا نشناس مثه کباب رو آتیش جِلزو ولِزْ بزنن که این تخم لَق برابری و مساواتو انداختن تو دهن شما خانوما و دخترا ... همش هی به مردا گیر سه پیچ میدین که حق و حقوق مارو بدین ... همش داد میزنید و شکایت میکنید که چرا زن و مرد برابر نیستن!!

 

آقا برابری و مساوات میخوای....؟؟!!

بسم الله اینم برابری و مساوات...شروع کن خانم جون...از امروز به جای ماشین های فانتزی برو لیفتراک سوار شو... بِپر پشت بُلدوزر... مگه نمیگی برابری...خب...پس چرا همش ما مردا با بیل و کلنگ و چیزای خشن سرو کار داشته باشیم...؟!!

 

از امروز آسیاب به نوبت...دخترای دیپلم فنی و یا کاردانی میرن تو اداره پشت کامپیوتر میشنن که مثلن چی بشه اونوخ...؟! ...به اسم حسابدار...!!...حالا سر و ته حسابو که نگاه میکنی چهارتا برگه ی صورت هزینه ی  ساده هست که با انگشت دست هم میشه حساب کرد.

 

از امروز لولو مَمَرو هاپولی هَپُولْ کرد و برد ...عزیزم پاشو از پشت  میز...امروز روز برابری و مساوات هست...، تشریف ببرید سر پروژه و با اون لودر پونزده تنی خاک و ناخاله های ساختمانی رو بریز داخل کمپرسی...

 

آها اون یکی خانم که نشسته پشت میز و معلوم  نیست داره با کی تیلیفونی صحبت میکنه و ناز و عشوه میااد...بفرما...سوییچ کمپرسی تحویل شما...همین الان هرچی خاک و ناخاله که شهین جون با لودرش خالی کرده داخل کمپرسی ، ور میداری میبری گَلْ سه راه شور آباد خالی میکنی.

مثه قِرْقی تیز و فرز جَلدی برو بیا که تا شب باید ده تا کمپرسی خاک ببری بیرون شهر...!!

 

جانم...؟!..نامه داری تایپ میکنی!!!؟؟....

بابا اون نامه رو هر ننه قمری بلده تایپ کنه...پاشو...پاشو ...نامه رو من تایپ میکنم ... شوما به انگوشت مبارکتون نمیخواد سختی بدی. ...یه وخ زبونم لال موقع تایپ اون ناخن مانیکور شدتون بشکنه خدا قهرش میاد...

پاشو...پاشو..آ قربون اون لُپ ماتیک زدت برم ...پاشو عزیزم... میخوایم بریم خاک خالی کنیم...

 

آهای اون خانومه که منشی هستی داری با کامپیوتر وروم بازی میکنی...شوما مگه فوق دیپلم فنی نیستی ... خیلی خوب پاشو برو پشت دستگاه فرز سی ان سی ..بیبینم میتونی مثه من تا بعد از ظهر براده آهن بخوری و دم نزنی(( دیگه کار عمله بنایی بهت پیشنهاد نکردم که . داری پشت ابرو نازک میکنی و ایشو چیشش راه انداختی...، cncهم یه جور کار کاملن فنی و تخصصی و با کلاس هست))

 

*               *              *

 

: خانم بیا اینجا بینیم...!! خوشگل خانووم شوووما مهندس میعماری تشریف دارین...؟!

 

_ بللله (( این بله رو با ناز و ادای دخترا بخونیداا))

 

:... اِ...اِ...چه جالب ناک...حاجیتونم که بنده باشم معمار هستم...

 

_ مرسی...خوشبختم...

 

: بنده هیچ رقمه از آشنایی با شووماخوش بخت مُشْبَخت نیستم

 

_ وا...چه بداخلاقو گند دماغ ...چیشش

 

: بینم خانوم مووهندسس کی گفته موقع پی ریزی، شناژ و آلماتور بندی، من برم سر ساختمون و شما اینجا بشینی زیر باد کولر گازی و ایراد نقشه رو بگیری؟!!

تنها به این دلیل که شما جنس ظریف هستی و ممکنه  صورت برنزه و اَبروهای توتو شدتون خاک بگیره ...و در عوض ما باس مثه سگ بین طبقات برج و زیر آفتاب له له بزنیم...؟!!!

_

:

 

*              *              *

 

اصلن چرا ما آقایون وقتی بعد از ظهر برمیگردیم خونه (( دور از جون شماها ...روم به دیفال)) مثه الاغ باید یه خروار اسباب و اثاثیه و میوه و سیب زمینی پیاز بارمون باشه ...؟!

اونوخ جنابعالی وقتی که میری خرید یه دونه کفش و روسری دستت میگیری...؟!!! (( تازه همون خرید شخصی خانمو هم اگه آقایون همراه باشن ، اولن باید پولشو بدن و در ثانی  لباس و کیف و کفش و عطر و ادوکلون خانمو بگیرن زیر بغل))

والا اینجوری پیش بره یه مدت دیگه خانوم میگه موقع خرید باید کولم بگیری و از این مغازه به اون مغازه بچرخونی... والااااا (( دروغ میگم مگه؟؟؟؟؟!!!!)) .

 

خانم عزیز ...تصدقت برم...الهی بلات بخوره به فرق سرم، دو شقه بشم... بیفتم بمیرم از فردا نبینمت...هی نگو کار خونه ...کار خونه...بابا کار خونه اون زمانی سخت بود که امکانات نبود...

 

کاسه بشقابارو که ماشین ظرف شویی الگانس میشوره...، لباسو که ماشین لباسشویی ال جی میشوره ...خونه رو با جارو برقی هیتاچی جارو میزنی و دیگه مثه اون قدیما نیست که خانم ها با جارو دستی جارو میزدند و کمرشون درد میگرفت...شما دیگه مثله اون قدیما هفت شکم بچه نمیزایی که بگی از کت و کول افتادی...یه بچه به دنیا میارید و تازه اونم با سزارین و بیهوشی تا هیچ دردی نکشید.

 

سبزی پاک نمیکنی...خورد نمیکنی... وبه جاش حاضری و بسته بندی میگیری...سوسیو یه دو دقیقه پای اجاق گاز سرخ نمیکنی و میندازی تو مایکروفر بلک اند داکر و هرچی اشعه ی مضر ماوراء بنفشو به خورد آدم میدی.

 

آقاااا ...ای هوار....آدم بره دردشو به کی بگه...شما خانما واسه درست کردن یه دسر فیزورکی به خودتون زحمت هم زدن نمیدین و هم زن برقی تفال باید جورتونو بکشه...

 

بابا اون خانم های قدیم پا به پای مرد کار میکردن ...دو برابر مرد کار میکردن و هی غر نمیزدن که حقمو بده حقمو بده...در خوشی و صفا زندگی میکردن و به قول گفتنی حالشو میبردن.

اما شماهااااا... امروزه روز .... نصف عمرتونو به قر و فر میگذرونید.

 

موقع کار کردن .... دم از جنس ظریف و ترد و شکننده بانوان میزنید و موقع تقسیم غنائم و رفاه ...میپرید وسط که همه چیز برابر...برابر... برابر...ب....ر...اااا...ب....ر....ر...

به خدا...، برابر که هیچ ...همه چیزو دارید دو برابر میبرید...

 

*                    *                    *

 

آقا اصلن همین خواستگاری...، مگه قرار نیست برابری و مساوات باشه...؟؟!!!

از فردا بنده صورتمو سه تیغه میکنم... تَرگُل وَرْگُل میشینم تو خونه ...شووما با ننه و بابات پاشو بیا خواستگاری.

اونوَخ منم زرت زرت ایراد بنی اسرائیلی میگیرم و هی سنگ میندازم جلو پات.

 

چرا...چرا...باید من خونه بخرم ...من ماشین بخرم .... من خرج عروسی بدم ....من دو ملیون پول آینه شمعدون بدم...من واسه یه شب پونصد هزار تومن پول یامفت کرایه لباس عروس بدم....من اجاره خونه ماهی چهارصد هزار تومنی بدم....من ماهی پونصد هزار تومن خرجو برج خونه رو بدم...

 

*                  *                 *

 

از این به بعد برابری و مساواته...بی عدالتی و اجحاف در حق خانوما و دختر خانوما و پیر زنا... و ...و... تموم شد ...فینیش ...کات...

من میشینم پشت میز نامه تایپ میکنم... من میشم منشی..تو برو پای آجر بالا انداختن ساختمون...تو برو...تو برو چال سرویس و باروغن گریس میل گاردونو تمیز کن.

 

ببینم پایه هستی رو حرف برابری و مساوات وایسی....

 

*                  *               *

 

پ.ن۱: حالا تازه کلی گلایه 18+ بود که به هر حال مدیریت امر فرموده بودند ممنوع و مام قلم گرفتیم روش

 

پ.ن۲: الهی شکر که آدم در فضای وب ناشناس هست و دست هیچ ابوالبشری به آدم نمیرسه ... وگرنه الان دخترا و خانوما قبرمو کنده بودن

 

پ.ن۳:

فکر کنم آقای سعدی رحمة الله علیه بود که میگفت: بنی آدم اعضای یکدیگرند//که در آفرینش ز یک گوهرند//چوعضوی به درد آورد روزگار//دگر عضوها را نماند قرار// تو کز محنت دیگران بی غمی//نشاید که نامت نهند آدمی.

 

دیروز با خوندن کامنت ها متوجه شدم برای یکی از دوستان خوب و همیشگی خونه ی ما مشکلی پیش اومده .

مرجان دوست بلاگر همه ی ما هست ، کسی که همیشه از شادی و نشاط می نویسه و با خوندن مطالبش شاد میشیم و لذت میبریم.

گویا برای شخص ایشون و یا یکی از اعضای محترم خانوادش مشکلی پیش اومده .

حداقل کاری که همه ی ماها میتونیم بکنیم اینه که دعا کنیم !!!

خیلی کار زیادی هست....؟؟!!!

 

چرا جوانان سرخورده میشوند؟!

یه سلام گنده و خوشمزه به همه دوست جونام که با چوب و چماق انتظار من رو میکششیدند.

قبل از هر حرفی به تمام باباهای آینده خانه ما و پدرای مهربون هممون و تمام باباهای خوب دنیا روزشون رو تبریک میگم و به تمام شما خانوما هم توصیه میکنم که حتما این روز رو به پدر ها و همسرهاتون تبریم   بگید.


۱.
میای دقیق میشینی پشت پی سی و مشغول تایپ و افشای یک سری حقایق سیاسی میشی که برای فهمیدنشون کلی تفحس کردی و مدرک از این و اون قاپیدی و

چی و چی و چی..بعد که خوب میشینی مینویسیش سیوش میکنی که فردا با خیال راحت بری آپ کنی...حالا اگه فردا بنابردلایلی که اصلا هم مربوط به سوختن

مادر بورد و بالا نیومدن سیستمت نمیشه، نمیتونی آپ کنی..اون دیگه مشکل خودته.....خدا خیر بده به اون سوسک طلایی که میاد اینجا و میگه که بابا این سارای

بیچاره نمیتونه آپ کنه...بعدی لطفا!

۲.

شما طی یک آپ کاملا رسمی البته در وبلاگ خودتون این موضوع روبه گوش تمامی ساکنان این سرزمین میرسونی که:
عزیزم....بنده 12-13 روز دیگه کنکور دارم.....قربون دستت...شما فعلا اینجا رو یه جوری ردیف کن تا من برگردم....بعد 6 روز بعد میای میبینی همه چماق

بدست و گرز بدست...منتظرت هستند و مدام این به اونیکی میگه: پس این سارا کجاس؟! چرا نمیاد آپ کنه؟
اه و اوه و اخ و تف و چی و چی و چی که شماها مسیولیت(خدایی املا رو داری؟) پذیر نیستین و ال نیستین و بل نیستین و شلپ و شولوپ تصمیم میگیری که ای بابا....مگه دو ساعت

بیشتره؟ خوب برم یه متن خوشکل و تر و تمیز بنویسم و تا چند روز دیگه دور نت و این حرفا یه خط مشکی...ببخشید قرمز میکشم....بعد فک کن میری درباره

هنر رکوکو و باروک کلی مطلب سرچ میکنی و مشغول چکیده نویسی میشی و داری به اون ته مهاش میرسی...با کمال احترام برقا میره...درست حدس زدی....دقیقا مطالب هم سیو نمیشه و تا یه جایی که هیشکی نباید بدونه کجاست میسوزی!


۳.
ببین جانم الان شما به این نتیجه رسیدی که اصلا نیاز نیست یه پست هنری یا سیاسی بذاری و مطمئنم که مثل خودم تصمیم داری که یه احوالپرسی و روزانه

نویسی و یه کوچولو هم حرف قلمبه بزنی...بعد از نیم ساعت تاپ(خدا پدر مادرت رو بیامرزه مگه چه اشکال داره که یدونه "ی" جا مونده ازش...زبونم لال بیناموسی که نکرده که...دهههههههههه)  کردن و 1 ساعت عکس سرچ کردن و استفاده از این اسمیلی ها و سر جمع 2 ساعت تو نت  گشتن ، شاد و خوشحال میای که آپ کنی.....بعد عینهو که با سوزن بزنن توی یه بادکنک....همونجوری میشی و با احترام زیاد میبینی که این بلاگ 1 ساعت پیش آپ شده...من که مستقیم سرم رفت تو دیوارحالا شما دیگه مختارین که هرجور راحتین همون کار رو بکنین!


پ.ن:
1. تا 3 نشه بازی نشه!
2.کنکور<<<<من نفر اول هستم....همه رو منفی 100 زدم!
3. کلی حرف داشتم که خدایی نمیدونم چرا الان از ترس اینکه مبادا خونمون رو آپ کنن باید لال مونی بگیرم
4. من در عرض 15 روز...3 تا سیستم ناکار کردم...هم سیستم هودم(میگم نفر اول کنکورم قبول نمیکنین..اونجا هم مدام هر 4تا گزینه رو همزمان سیاه میکردم) و داداشم رو...هم لپ تاپ خواهرم رو
5.الان خونه نیستم....یک آپ عالی دفعه بعد از من طلب دارین.


ایام به کام     

سارا