سلام
این یه آپه که نیدونم باید اسمشوچی بزارم، شاید یه آپ اضطراریه ظهری موشی رو دیدم تو نت گفت آ پ کنم تازشم گفت بهتون یه عالمه فحش بدم که چرا هیشکی سرجاش آپ نمیکنه
اما خوب من که مثل موشی بی شصقیت نیستم تازشم دخمل با ادبیم فحش ممیدم
از ظهر داشتم به این فک میکردم که چی برای آپم بزارم اما چیزی به ذهنم نرسید با این یوسف جونور حرف زدم میگم چی آپ کنم ؟ میگه درباره بادمجون آخه داشت ناهار میخورد( کارد بخوره اون شکمت که همیشه در حال خوردنی) بعدم کلی چیز و آدم گفت که از آپیدن درباره اونها معذور میباشیم
بهدشم با داداشی فرزاد جونمون حرفیدم گفت درباره کلیپ شادمهر حرف بزنم همین که موشی گذاشته روی وب اسمش چیه؟
آهان تقدیر
من ندیده بودم کلیپه رو واسه همین با یوسی و فری کلی گشتیم تا لینک دانلودشو پیدا کردیم و من دیدم قبلش قصد داشتم بنویسم هر چیزی که تو ذهنم بود اما وقتی دیدم
میدونم آپ درپیتیه و نباید توی خونمون اینجوری بنویسم مبادا بقیه رو ناراحت کنم اما چون به موشی قول داده بودم نوشتم... قبل از تموم شدن این سه روز حتما آپم رو درست میکنم
******
پاییز که از راه رسید تو دلم گفتم: درختا چقدر نامردن تا چشمشون به برگای باریک اندام سرخاب سفیداب کرده افتاد برگای بید خورده رو که تموم بهارو تابستون خنک نگهشون داشته بود و از مرارت زرد شدن رو از خودشون تکوندن ...
اما هنوز فکرم تموم نشده بود
که یکی پاشو رو شونم فشار داد و گفت: این برگا رو از اینجا جمع کنید.
پ.ن:
1- فقط یک روز در خیابان لبخند بزن! شاید کسی ، در انتظار معجزه ای از جانب خدا باشد!!!
2- انگار زمان چسبیده است به سق دهانم، زبانم که نام تو را تکرار میکند زمانم در تو تکرار میشود
3- حالم خیلی بده
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
دوستان می تونید به جای این مسخره بازی ها به هم زنگ بزنید
برید دنبال یه کار آبرو مند آخه شما خان باجی ها را چه به وبلاگ نویسی