? « خونــه مـــا » - مهر 1387
دوری و دوستی یا ؟؟؟

 

 

سلام

شنیدین که میگن دوری و دوستی؟

چقدر این جمله رو قبول دارین؟

من که میگم دوری دوستی که نمیاره، فراموشی میاره. صمیمیت رو از بین می بره.

همین جوری نمی گم. زیاد به این موضوع برخوردم. دوری هایی که نه تنها دوستی ها رو زیاد نکرد بلکه باعث از بین رفتن مهر و محبت شد.

خیلی وقتا هم دوری کار ساز تره. یعنی نزدیک بودن زیادی باعث میشه یه جور دلزدگی بوجود بیاره. یه جورایی سیر بشن از هم. یه جورایی به دیدن هم عادت کنن و عادی بشه.

نظر شما چیه؟

مى نویسم تا دریابم چقدر مى دانم و تو چقدر همراهی

 


به رسم دیرین نه رسوم متداول امروزی می گویم سلامممم
حال با توام ؛ دوستی ؟ دشمنی؟ همراهی؟ هر چه خواهی باش
روی سخنم با توست ؛ آخر میطلبم همراهیت را ؛ پس دریغ مکن و همراهم باش
زحمتی دارم میبخشی ....
 پس خاموش بمان و فقط اندکی همراهی کن .تاملی در کار نیست
میخواهم یکدیگر را خراب کنیم؛ تا مساوی بشویم؛ کاملا عادلانه ؛ یادت باشد که...
در مرداب درون جز کرم نمی پروریم
و در میدان ذهن؛جز دار نداریم  یعنی جز این نیازی نداریم
در قلبها صاعقه می گذاریم  یه جای ملودی احساس
درهوا سم می پاشیم  به جای عطر مریم و یاس
و بر زمین نیزه فرو میکنیم  به جای بذر
خانه را تبدیل میکنیم به گورستان    راه را نزدیک میکنیم
و روشوخانه را به مرده شور خانه  همراه با عطر کافور
اجساد را از سقف می آویزیم  شاید هم تکه تکه کردیم ؛ باکی نیست0
و قلب ها را با خنجر میدریم  مثال وحوش   آخر بربریت شاخ و دم نمی خواهد
میرسیم به تقسیم غنائم ؛ کاملا مساوی  مطمئن باش چون شرط کردیم همراه باشیم
قسمت می کنیم نفرت را ؛ کینه را ؛ و هر آنچه بویی ازوسوسه های شیطانی دارد
دفن می کنیم با هم تمام یک رنگی را ؛ عشق را ؛ محبت را ؛آخر بی ارزشند میدانی که
میدانم موفق میشویم .آری میشویم؛ چون ؛ ویرانی سخت نیست؛ سهل ترین است به دنیا
من اینجا ؛ ایستاده ام که بسوزم 
ومن هستم ؛ همراه با تو که هنوز همراهمی ؛ میدانم دیگر مرا نمیشناسی ؟
آن دختر احساساتی که مینوشت از عشق؛ از زندگی ؛او را کشتم و اینک.........
ایستاده ام که بسوزم؛ حال نوبت من است  میدانم سوزاندن سخت نیست  میدانم؛
پس...
دست در دست هم دهید ز کین ...من برای سوختن؛ آویختن اماده ام ؛
شاید فردا نوبت تو باشد  نمیدانم .
 بنشین به انتظار   فردا نزدیک است ؛ نزدیک تر از همیشه .
آه داشت فراموشم میشد ؛ ممنون که همراهیم کردی. در قبال این همراهی ارمغانی داشتی
شاهد سوختنم بودی . چون با هم هیمه را روشن کردیم ؛ پس بی حسابیم خلاص
فقط  یک جمله ...
 میخوام قلبمو گریه کنم. اشک نمیشه، خون میباره  چراااااا؟؟؟

   1      2    >>