X
تبلیغات
رایتل
« خونــه مـــا »
آسمان ضمیر انسان است و خانه ی ما سرای دلها

 

بعدن نوشته:

 

۱- عرض شود که ...آقا من الان اومدم واسه کامنتا یخده جوابیه بنویسم و با رفقا گپ بزنم که متاسفانه ...، هنوز تصویر و صدای بنده به علت همون سرما خوردگی برفکی وخط خطی هست ...، بعدشم اینکه اگه الان بیشینم به جوابیه نویسی ...اونخ کی به جا ما بشینه درس بخونه .رفقا و دوستان اگه اجازه بدن ... ما یه جا و کمپلت از همه تشکر بکنیم .

خلاصه و مخلص کلوم اینکه ... گلی به جمال همتون ... کلی ایوالله د ارید.

 

۲- الان تو راه که میومدم یه آهنگی گوش میدادم ...، خیلی حال کردم ...البته به احتمال قوی خیلی از شماها زودتر گوش دادین ... ، حالا اگرم گوش دادین یه بار دیگه گوش بدین ...

http://exanimate.persiangig.com/audio/ham_otaghi.wma

 

 

۳-

یک وجب زمین ...

جرعه ایی از آسمان

و یا حتی کف دستی نان!

... محبت و عاطفه خواستن

 

روزهایی بود که این ها

مثل نور خورشید

و اکسیژن سیال در آسمان

بسیار بسیار یافت می شد

اما حالا ...

...

...بگذریم

 

ملک نصر و کامروا باشید

یا حق


آی ی ی...

... وای ی ی

ه ...ا..ی

عرض شود که ... ما سرماخوردیم خفن وحشتناک

گلومون میسوزه ... ( گلاب به روتون، گلوی مبارک ما چرک کرده )

 

دیگه عرض شود که .... آی ... هی هوار... دماغ ما نیز بدجور میسوزه !

( هم به علت سرما خوردگی و هم به یه علت دیگه!! )

آها ... اصن همون یه علتو براتون می نویسم .. حالشو ببرید.

 

*               *              *

دیروز رفته بودم زمین بخرم

...

اصن بزار از اولش تعریف کنم( اردیبهشت 86)

 

اول از همه اینکه ما ...تک و تنها داریم تو این شهر بی در و پیکر زندگی می کنیم و واس خودمون خوشیم

ای آب باریکه ی کارمندی و نوکری دولت هست و با همون روزگارو سر می کنیم.

اهل کوه و دشت .. رفقا( فقط مذکر!! ) و تفریح ( فقط تفریحات سالم!! )

 

خولاصه .. چند ماه پیش گفتیم ای رضا .. یواش یواش دیگه داری به نیمه های عمر میرسی و به قول گفتنی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این چند روزه در یابی

 

اومدیم یه مدتی با خودمون خلوت کردیم ...یه حساب سر انگوشتی و اینا ...که ...فلانی .. شوما هرچیو که در آوردیو ،زدی به شاخ آهو و تنگ وافور ( البته این اصطلاح هستشا )

 

گفتیم چه کنیم .. چه نکنیم ... زن بیگیرم اول .. یا اول بیریم دنبال درس ...

خولاصه همینجوری آلا خون بالا خون افکار و مسائل زندگانی بودیم که از طرف یکی از دوستان خبر رسید که در اطراف کرج ... و در جایی به نام هشتگرد ... قیمت زمین مناسب هست و آینده خوبی داره .

گفتیم آقا قیمت چه جوریاس؟!

گفتن : هر یه قواره ی 250 متری با هزینه ی سند و بنگاه شیش میلیون تووومند

حالا این قضیه مال کی هست .. دقیق مربوط میشه به خرداد ماه همین سال

 

آقا این جیبو بگرد .. اون جیبو بگرد...دفترچه ی بانکو نگاه کن ...

ای بخت نامراد مش مراد ... بترکی شانس .. زمین بیایی آسمون

سه تومن  دستِ صاحب خونه ( که اونم چند ماه پیش وام گرفته بودیم).... یه تومن بانک

...

دو تومن کم داشتیم

.... و قرار شد برم دنبال اون دو ملیون تومن

دو ملیون خودتو نشون بده

... کدوم گوشه کنار قایم شدی؟؟!!! لا مروت! 

 

.... این داستان ادامه دارد

 

حالا فعلن رفقا مشغول بزنو بکوب باشن تا ایشالا اگه عمری باقی بود بیام و بقیشو تعریف کنم

فعلند .. عجالتاْ قربون همگی بگردم .. بچسبم

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386 توسط رضـ.ـا مـ.ـشتاق | 111 نظر